قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی بخش اول

:: قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی بخش اول
 

قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی

بخش اول

بارگاه مقدس و ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در طول تاریخ چندین مرتبه مورد تاخت و تاز یاغیان از خدا بی‌خبر قرارگرفته است که هر دفعه لطف لایزالی حضرت حق، حافظ و نگهبان این مکان مقدس بوده و در مدت زمان کوتاهی معجزه الهی برضد متجاوزان رخ داده است که از شرح آن اجتناب می‏کنیم.

 

از جمله حوادث تاریخی که در کنار این مضجع نورانی در تاریخ یک صد سال گذشته خراسان ثبت شده است، واقعه تلخ و خونین معروف به « قیام گوهرشاد » است که این بار دست خون آشام استکبار از آستین رضاخان و یاران از خدا بی‌خبرش درآمد و مسجد و حرم به دریای خون تبدیل شد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نویسندگان و تاریخ نگاران سراغ شاهدان آن قیام خونین رفته و هر یک به نوبه خود تلاش نمودند که این قیام را از زوایای مختلف مورد مداقه و تجدید نظر قرار دهند تا زوایای تاریک آن برای ثبت حقیقی آن در تاریخ بر همگان عیان گردد.در همین راستا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی شعبه خراسان نیز به سراغ تعدادی از شاهدان و ناظران و مطلعین و حاضران در آن قیام و جریانات قبل و بعد از آن رفته و گفت و شنودهایی را انجام داده که به طور مفصل در مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است،اما از آنجایی که این جریان به دلائل مختلفی از قبیل سانسور شدید مطبوعاتی و خبری از طرف رژیم دیکتاتوری رضاخان و جو اختناق حاکم بر آن زمان در هاله ای از ابهام باقی مانده است، بر آن شدیم بدون تحلیل و پیش داوری و قضاوت قسمتهایی از مصاحبه‌های انجام شده را به طور مسلسل تاریخی به صورت گزارش گونه ای در اختیار خوانندگان محترم قرار دهیم تا انشاءا... در مسیر حرکتمان برای تبیین زوایای تاریک این جریان از نظرات واطلاعات خوانندگان گرامی نیز بهره مند باشیم.در نقل مطالب رعایت امانت گردیده و فقط در برخی موارد جملات به علت از هم گسیختگی گفتار مصاحبه شونده ویراستاری شده و در برخی موارد نیز به علت حفظ مصالح مصاحبه شونده و مرکز اسناد و شروطی که مصاحبه شونده داشته است، از ذکر نام خودداری کرده‌ایم و ....

منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی بخش اول
برچسب ها : قیام ,شاهدان ,تاریخ ,اسناد ,شونده ,مصاحبه ,انقلاب اسلامی ,مرکز اسناد ,مصاحبه شونده ,قیام گوهرشاد ,برخی موارد ,اسناد انقلاب اسلامی ,مرکز اسناد ان

قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی بخش دوم و پایانی

:: قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی بخش دوم و پایانی

 

قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی

 بخش دوم و پایانی

بخش دوم و پایانی - واقعه سرکوب خونین قیام مردم متدین مشهد علیه کشف حجاب در مسجد گوهرشاد ودر کنار بارگاه امن امام رضا (ع) در سال 1314شمسی، لکه ننگی بر دامن رژیم منحوس پهلوی است که از زوایای مختلف قابل بررسی است.

 

 

در شماره پیشین ضمن بررسی این واقعه و با نقل قول از شاهدان عینی آن ماجرا که در متون مختلف درج یا نقل شده است، پرداختیم. در ادامه، زوایای دیگری از حجاب‌ستیزی خاندان سلطنت در زمان پهلوی را که در واقعه گوهرشاد متجلی شد، را بازگو می‌کنیم.

آقای حاج غلامعلی فخلعی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: 60 یا 70 نفر مفتش از طرف شهربانی در میان مردم بودند که یک پاسبان اهل اصفهان بود که من او را می‏شناختم. گفت: 70 نفر هستیم که اینها مأموریت داشتند که مردم را تحریک کنند.
آقای یوسف خرازی از ناظران قیام مسجد و ..........

منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی بخش دوم و پایانی
برچسب ها : قیام ,گوهرشاد ,واقعه ,مردم ,عینی ,شاهدان ,شاهدان عینی ,روایت شاهدان ,قیام گوهرشاد

شهید بلخی ، بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

:: شهید بلخی ، بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

شهید بلخی ، بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان (1)

 

بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان (1)


 نويسنده: حسن خامه يار

 
شهيد بلخي از ولادت تا شهادت 

درآمد

افغانستان در طول تاريخ شاهد ظهور چهره هاي برجسته و پر افتخار بوده که شهرت و آوازه آنان از مرزهاي اين سرزمين فراتر رفته و ابعاد جهاني به خود گرفتند. مولانا جلال الدين بلخي، علامه سيد جمال الدين اسدآبادي معروف به افغاني، علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي از جمله اين چهره ها هستند. ولي علامه بلخي به عنوان بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان عمر پر برکت خود را در راه تأمين حقوق مسلم انسان هاي تحت ستم و تحکيم وحدت ميان امت مسلمان مرزهاي نژادي و مذهبي را در نورديد، و سرانجام در مسير احياي مجدد ملت مظلوم افغانستان جان خويش را ايثار نمود. در اين مقاله با زندگي سراسر جهاد و مبارزه شهيد بلخي آگاه مي شويم.
شهيد بزرگ علامه سيد اسماعيل بلخي، در سحرگاه يک روز بهاري در سال 1299 شمسي در يک خانواده علمي و مذهبي در روستاي سر پل از توابع شهرستان بلخاب در ولايت بلخ باستان افغانستان، چشم به جهان گشود. از آنجا که شخصيت ها و رجال بزرگ تاريخ هميشه در دل دريايي از رنج و محنت پرورده مي شوند، بلخي نيز از آوان کودکي در کوره رنج ها آبديده گرديد و از لحظاتي که به مهرباني و عاطفه احتياج فراوان داشت کانون عشق و محنت و مهر و عاطفه، يعني مادر را در سن دو سالگي از دست داد و قلب کوچک او از مرگ مادر داغدار گرديد. دوران کودکي را در سايه عنايت پدر مهربان پشت سرگذاشت در حالي که به عالم جواني گام مي نهاد، بسياري از علوم مقدماتي، نظير ادبيات عرب، منطق، معاني و بيان را از محضر علماي منطقه فرا گرفته بود. طبق نقل پدر، نبوغ، تيز، هوشي، حافظه بسيار قوي و شجاعت از همان آغاز زندگي در وجود بلخي آشکار بود. 
شهيد بلخي در سالي متولد شد که افغانستان شاهد تحولات چشمگير و سرنوشت ساز سياسي از جمله استقلال اين کشور از سلطه استعمار انگليس بوده است. همچنين در آن روزگار ميان حبيب الله کلکاني مشهور به «بچه سقا» و امير حبيب الله خان، جنگ هايي خونين و شورش هاي محلي روي داده که گفت شده خانواده شهيد بلخي نقش مهمي در انقلاب اسلامي و تحولات سياسي و اجتماعي آن زمان داشته است. مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد محمد حسيني بلخي پدر سيد اسماعيل از خانواده بزرگ حسيني هاي بلخاب است که علماء و شخصيت هاي بزرگي از اين خاندان، پا به عرصه وجود گذاشتند و هر کدام نقش ارزنده اي در گسترش علم و دانش در جامعه خود داشته اند و خدمات فرهنگي و اجتماعي ارزشمندي را ارائه دادند. چنانکه مرحوم آيت الله حاج سيد حسين عالم بلخابي از برجسته گان اين خاندان، يکي از معدود شخصيت هايي است که نام او به عنوان يکي از علماي خدمتگذار و متعهد در اذهان مردم شمال افغانستان نقش بسته است.
بي بي علويه مادر شهيد بلخي نيز از خاندان بزرگ بلخي هاست که مرحوم سيد قاسم حسيني شاعر سرشناس بلخي (جد مادري علامه بلخي) و شهيد آيت الله حاج سيد حيدر نجفي بلخي، معروف به شمشيري (دائي علامه بلخي) از اين خاندان است. اين بزرگان هر کدام در هدايت فکري و فرهنگي و رهبري جامعه شيعيان افغانستان و پاسداري از عقايد و ارزش هاي اصيل آنان رنج هاي فراواني را تحمل کرده اند، و جاودانگي خود را بر تاريخ زرين اين سرزمين به ثبت رسانده اند. اين بزرگان که ريشه هاي عميق تاريخي، علمي، فرهنگي و نسبي دارند، تأثير بسيار سازنده بر شکل گيري شخصيت و رشد فکري و بالندگي هاي روحي و توانمندي هاي اجتماعي شهيد بلخي داشته و زمينه هاي بارور شدن او را فراهم کرده است.
گفته شده که علامه بلخي، در حالي که 3 سال سن بيشتر نداشت فراگيري علوم اسلامي را از دوران کودکي در محضر درس پدر و دايي اش آيت الله سيد حيدر بلخي آغاز کرد. و فراگيري قرآن کريم و احکام اسلامي و خواندن و نوشتن را به جديت کامل پيگيري کرد. او به دليل برخورداري از استعداد و حافظه کم نظير در زمان کوتاهي توانست مراحل سواد آموزي را به سرعت بپيمايد. سيد اسماعيل خردسال در حالي که دوران کودکي را پشت سر مي گذاشت و سايه مادر را بر سر نداشت، چنان پيش رفت که تيزهوشي او، پدر سيد محمد حسيني بلخي را متقاعد کرد تا توجه جدي به اين فرزند داشته باشد و امکانات و زمينه هاي رشد علمي او را فراهم نمايد. پدر با مشورت و همفکري بزرگان فاميل و از جمله آيت الله مجاهد شهيد سيد حيدر بلخي، هجرت طولاني را آغاز کرد، تا فرزند از هوش و استعداد سرشار خود کمال استفاده را ببرد.

هجرت به حوزه علميه خراسان

سيد محمد حسيني بلخي، همراه فرزندان خود سيد اسماعيل و سيد ابراهيم و دخترش بي بي رقيه از طريق بلخ و بخارا با تحمل مشقت هاي فراوان روز اول ارديبهشت سال 1304 وارد مشهد مقدس شدند. سيد محمد به محض ورود به جوار بارگاه امام هشتم (ع)، فرزندان دلبند خود سيد ابراهيم و سيد اسماعيل را در مدرسه بالا سر حرم مطهر امام رضا (عليه السلام) ثبت نام کرد، تا در محضر درس مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد صدر الدين صدر فراگيري علوم و معارف اسلامي را ادامه دهند. سيد اسماعيل نظر به استعداد فوق العاده اي که داشت مراحل کمال را در مدت کوتاهي پيمود. ولي سيد ابراهيم بلخي در سال 1312 بر اثر بيماري ناشاخته از دنيا رفت. سيد اسماعيل به رغم بيتابي از دست دادن برادر بزرگش اما به هيچ وجه فراموش نکرد که براي چه به خراسان آمده و بايد چه کند؟ لذا او بدون توجه به تقدير الهي تحصيلات خود را با جديت تمام و به مدت ده سال بدون وقفه ادامه داد.
شهيد بلخي از سال 1304 تا سال 1314 شمسي دروس صرف، نحو، تفسير، کلام، فلسفه، فقه، اصول و علوم متداول آن زمان را در محضر اساتيد برجسته چون آقايان ذيل فرا گرفت:
آيت الله شيخ محمد تقي هروي معروف به (اديب نيشابوري). 
آيت الله سيد ميرزا احمد مدرس يزدي.
آيت الله حاج شيخ ميرزا مهدي غروي اصفهاني.
آيت الله حاج شيخ محمد هاشم قزويني.
آيت الله شيخ ميرزا علي اکبر نهاوندي.
آيت الله شيخ محمد محسن آقا بزرگ تهراني.
آيت الله شيخ ميرزا محمد کفائي خراساني.
آيت الله شيخ ميرزا احمد کفائي خراساني.
آيت الله حاج سيد ميرزا حسين فقيه سبزواري.
آيت الله حاج سيد صدر الدين صدر موسوي جبل عاملي.
علامه بلخي ضمن فراگيري علوم اسلامي و شرکت در دروس اصلي حوزه از مطالعات و تحقيقات گسترده در زمينه هاي تاريخ، تفسير، فلسفه، ادبيات و غيره نيز غافل نمايد و اغلب اوقات خود را در اين راه صرف نمود.
 
او در اين باره چنين گفته است: «در مدت 15 سالي که در حوزه هاي علميه ايران، عراق و افغانستان به خصوص در مشهد مقدس اقامت داشتم، مشغول مطالعه و تحقيق بودم، در کنار دروس حوزه و در اوقات فراغت به حفظ قرآن کريم، نهج البلاغه، نهج الفصاحه، صحيفه سجاديه، احاديث و روايات معصومين (ع) پرداختم و با موفقيت توانستم اين امر مهم را به انجام برسانم و از اين آزمون بزرگ سربلند بيرون بيايم».
شهيد بلخي از آنجا که سخنوري را لازمه حيات طلبگي و روحانيت مي دانست آموزش فن خطابه و فراگيري فصاحت و بلاغت در سخنوري را نزد اساتيد نامدار آن روزگار آموخت:
آيت الله حاج شيخ غلام رضا واعظ طبسي.
آيت الله حاج سيد حسن شمس فريماني.
آيت الله حاج شيخ محمود حلبي خراساني.
آيت الله حاج شيخ حسين علي راشد خراساني.
او با راهنمايي اساتيد بزرگوار خود، چنان در فن خطابه پيش رفت که همکلاسي ها او را سيد اسماعيل واعظ بلخي ناميدند.
آنچه که در اين مرحله از زندگي علامه بلخي بسيار حايز اهميت جلوه مي کند، ذوق ادبي و عرفاني اوست. او در پرتو مطالعات و تحقيقات گسترده در زمينه هاي گوناگون علوم اسلامي به اين نتيجه رسيد که مي تواند با تلاش روزافزون مدارج کمال و ترقي علمي را نيز بخوبي طي کند. لذا اين ذوق طبيعي و خدادادي را با بررسي و مطالعه آثار بزرگان ادب و هنر و عرفان همچون مولوي بلخي، سنايي غزنوي، شمس تبريزي، حکيم فردوسي، ابوالحسن شهيد بلخي، حافظ و سعدي شيرازي، شيخ بهائي، فيض کاشاني، علامه اقبال لاهوري آميخت و در مدت کوتاهي به جرگه ادبا و عرفاي نامدار راه يافت. او در اين راستا اولين اثر ادبي و عرفاني خود را در قالب غزل هاي شيوايي ارائه داد و جايگاه خود را در ميان ادبا و عرفاي بزرگ جهان اسلام تثبيت کرد.
علامه سيد اسماعيل بلخي در اوايل سال 1310 همراه پدر بزرگوار و دايي خود آيت الله مجاهد شهيد سيد حيدر نجفي بلخي، به بسياري از کشورهاي اسلامي از جمله عراق، عربستان سعودي و سوريه سفر کرد. در اين سفرها از مراکز علمي و فرهنگي اين کشورها و نيز حوزه هاي علميه نجف اشرف و کربلاي معلي بازديد به عمل آورد و از سوي مراجع و بزرگان دين که از آن ها شناخت داشت، مورد استقبال گرم قرار گرفت. با توجه به اينکه اولين سفر خارجي علامه بلخي بود، در تکامل و رشد فکري او تأثير ژرفي بر جاي گذاشت و او را با دنياي ديگري آشنا ساخت. او پس از يک سال فراغت از تحصيل و زيارت خانه خدا و قبور ائمه در حجاز و عراق، دوباره با روحيه تازه به حوزه علميه خراسان بازگشت و تحصيلات، تحقيقات و فعاليت هاي فرهنگي و تبليغي خود را از سر گرفت. شهيد بلخي در مدت اقامت ده ساله در حوزه علميه مشهد مقدس با شخصيت هاي علمي، عرفاني و فقهي جهان اسلام که هم دوره او بودند روابط دوستانه و همفکري داشت که برخي از آن ها در قيد حيات هستند:
مرحوم آيت الله حاج سيد رضا صدر موسوي جبل عاملي.
آيت الله العظمي حاج سيد علي حسيني سيستاني. 
آيت الله العظمي حاج شيخ حسين وحيد خراساني.
علامه حاج سيد ابوالقاسم حسيني بلخي.
آيت الله شهيد شيخ مرتضي مطهري.
آيت الله شهيد حاج سيد غلام حسن واعظ بلخي.
آيت الله شيخ قربانعلي وحيدي جاغوري.
آيت الله شيخ ميرزا حسن علي مرواريد خراساني.
آيت الله حاج شيخ ميرزا جواد آقا تهراني. 
آيت الله حاج شيخ ميرزا علي فلسفي.
آيت الله حاج سيد علي حجت هاشمي خراساني.
آيت الله سيد ميرزا علي صالحي مدرس خراساني. 
اين بزرگان از کساني بودند که همراه آن انديشمند شهيد مشغول به تحصيل بودند، که پس از زنداني شدن علامه بلخي، از انديشه هاي انقلابي او حمايت کردند.
علامه بلخي افزون بر تحصيل علوم ديني هرگز وظائف و مسئوليت هاي اجتماعي خود را نيز فراموش نمي کرد. در سال هاي اقامت در حوزه علميه مشهد مقدس در ماه هاي محرم، صفر، رمضان و در تعطيلات تابستان براي ارشاد و تبليغ به اطراف مشهد مي رفت و با زبان گويا در مجالس عزاداري سرور شهيدان شرکت مي کرد. مجالس وعظ و خطابه هاي او با حماسه و هيجان همراه بود. او با بهره گيري از شرايط و اوضاع حاکم بر جامعه آن روز ايران همگام و همصدا با روحانيت و اقشار مردم به افکار و بينش هاي انقلابي روي آورد.
اقدام رضاخان به کشف حجاب زن مسلمان در ايران تظاهرات اعتراض آميز روحانيت و مردم ايران را در محکوميت اين اقدام همراه داشت. اين حرکت ضد اسلامي زمينه بلوغ سياسي و انقلابي علامه بلخي را به چالش گرفت.
او به عنوان يکي از رهبران پيشرو و مخالف سياست هاي استبدادي رضا خاني ثابت کرد که توان هدايت و سازماندهي اينگونه حرکت هاي انقلابي و اسلامي را دارد، و مي تواند نقش سازنده و تعيين کننده در آن داشته باشد. اين امر سرانجام باعث شد تا تحت تعقيب مأموران امنيتي حکومت استبدادي رضا شاه قرار گيرد و تحصيلات خود را ناتمام بگذارد و به افغانستان بازگردد.
 
بازگشت به افغانستان و آغاز فعاليت هاي فرهنگي علامه بلخي روز اول مرداد سال 1314 همراه پدر و همسفران انقلابي وارد شهر تاريخي هرات در افغانستان شد. و بيدرنگ تصميم گرفت فعاليت هاي علمي، فرهنگي خود را به شيوه ديگري آغاز کند. او در بدو ورود به هرات در نماز جمعه مسجد جامع اهل تسنن و در جمع علما و بزرگان و توده مردم شيعه و سني شرکت کرد و به ايراد خطابه پرداخت که حضار را به شگفتي وا داشت. در اين سخنراني، سياست هاي ضد اسلامي و ضد انساني رژيم استبدادي رضا شاه به ويژه اقدام به کشف حجاب را محکوم کرد. اين سخنراني مورد استقبال پر شور علماي شيعه و سني هرات قرار گرفت، و از علامه بلخي خواستند که براي هميشه در اين شهر بماند، تا از علم و دانش و زبان گوياي او بهره مند شوند.
همچنين شهيد بلخي با مهارتي که در سخنوري و تعزيه خواني در مدت کوتاهي از خود نشان داد، مردم و بزرگان شيعه اين شهر را شيفته خود کرد. مدتي نگذشت که آوازه اين سخنور جوان ايران برگشته در سر تاسر هرات طنين انداز شد. سيد اسماعيل بلخي به موازات فعاليت هاي فرهنگي و تبليغي به کار نويسندگي و ضبط و يادداشت ديدگاه هاي علمي و سخنراني هاي خود نيز روي آورد. حدود يک سالي که در هرات اقامت داشت، دو کتاب علمي و تحقيقي بنام هاي «فلسفه الاحکام في نصره الاسلام» و «طب از نگاه قرآن» را به رشته تحرير درآورد. کتاب دوم به زنبيل بلخي شهرت يافت.
در بهار سال 1315 آيت الله مجاهد حاج سيد حيدر نجفي بلخي مشهور به (شمشيري) با توطئه عوامل استبداد بطرز مشکوکي در بلخاب به شهادت رسيد و اين خبر ناگوار قلب بلخي جوان را به شدت متأثر کرد. او پس از شنيدن خبر اين حادثه ناگوار به زادگاهش بلخاب شتافت، تا در مراسم چهلمين روز شهادت دايي اش شرکت نمايد. علامه بلخي به همين مناسبت در جمع صدها تن از مردم بلخاب پيرامون شخصيت علمي، سياسي و مبارزات و خدمات فرهنگي و اجتماعي آيت الله نجفي بلخي سخنراني و تعزيه خواني کرد. او که پس از گذشت ده سال به زادگاهش بازگشته بود، از طرف اقوام و مردم بلخاب مورد استقبال گرم قرار گرفت. او پس از شرکت در اين مراسم زادگاهش را به مقصد مزار شريف و کابل ترک گفت و پس از سه ماه دوباره به هرات بازگشت تا فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي خود را ادامه دهد.

 
 
 
دومين سفر به کشورهاي اسلامي

هر چند ماندن در ميان مردم و خدمت به جامعه مرام اصلي بلخي را تشکيل مي داد، و احساس مي کرد که مردم نيازمند حضور او هستند، اما اين را هم به روشني درک کرده بود، که ادامه تحصيل و فراگيري علم و دانش را نبايد ناتمام بگذارد، و بايد تا مرز بينيازي در اين راه گام بردارد. با وجودي که به ادامه فعاليت هاي تبليغي و فرنگي در هرات علاقه مند بود. ولي به منظور تکميل فراگيري آموزش هاي اسلامي در اوايل سال 1316 عازم حوزه علميه نجف اشرف شد. و ورود به پايگاه بزرگ علمي جهان تشيع را جشن گرفت. پس از زيارت مرقد مطهر مولاي متقيان حضرت علي بن ابيطالب (ع) به مدرسه علميه آخوند خراساني که مرکز طلاب و علماي افغانستاني بود، استقرار يافت. در اين مدرسه علما و طلاب افغاني بسياري اقامت داشتند که برخي از آن ها عبارتند:
مرحوم آيت الله حاج سيد محمد حسن رئيس يکاولنگي.
مرحوم آيت الله حاج شيخ عزيز الله غزنوي.
مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد علي مدرس افغاني.
آيت الله شهيد حاج شيخ محمد امين افشار کابلي.
آيت الله شهيد حاج شيخ سلطان محمد ترکستاني.
آيت الله شهيد حاج سيد غلام حسن واغظ بلخي.
مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد سرور فلسفي مالستاني.
مرحوم آيت الله حاج سيد محمد امير حسيني نجفي بهسودي.
مرحوم آيت الله حاج شيخ موسي يکاولنگي.
مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد عسکري نجفي.
اين بزرگان با شناختي که از اين جوان انقلابي داشتند، از او به گرمي استقبال به عمل آوردند. سيد اسماعيل بلخي در مدت کوتاهي با علماء و مراجع حوزه علميه نجف اشرف ملاقات کرد و اين بزرگان شهادت آيت الله مجاهد سيد حيدر نجفي بلخي را به او و پدرش تسليت گفتند. هوشياري و درک شرايط آن روز جهان اسلام، اين فرصت را به بلخي داد تا در مدت کوتاهي با محيط و وضعيت درسي و تحصيلي حوزه علميه نجف اشرف و اساتيد و بزرگان آن، آشنا شود، و در محضر آنان تحصيلات خود را ادامه دهد.
اساتيد علامه بلخي در حوزه علميه نجف اشرف عبارت بودند از:
مرحوم آيت الله العظمي شيخ ضياء الدين عراقي.
مرحوم آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني.
مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد باقر اصطهباناتي.
مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمد حسين آل کاشف الغطاء.
مرحوم آيت العظمي شيخ محمد حسين غروي کمپاني.
مرحوم آيت الله سيد محسن طباطبايي حکيم.
در حقيقت روحيه انقلابي و ضد استبدادي علامه بلخي، لحظه اي او را آرام نمي گذاشت. او در کنار تحصيل، سخنراني هاي کوبنده اي در انتقاد از اوضاع حاکم بر عراق ايراد مي کرد و نقشه هاي شوم دشمنان اسلام را آشکار مي ساخت. گزارش هاي مأموران امنيتي که به مقام هاي دولت عراق داده مي شد، جان اين سيد انقلابي را به مخاطره مي انداخت. او در سال 1316 به سفر حج مشرف شد، و پس از انجام مراسم حج از کشورهاي مصر، اردن و سوريه بازديد کرد و بار ديگر به عراق بازگشت، تا در صورت امکان به تحصيل ادامه دهد. ولي هنگامي که به عراق بازگشت فضاي اين کشور را خفقان آور تشخيص داد. از سوي ديگر برخي علما و مراجع بزرگ حوزه علميه نجف اشرف به شهيد بلخي يادآور شدند که حضور او در عراق به مصلحت نيست و بايد اين کشور را به مقصد ايران ترک کند و تحصيلات خود را در حوزه علميه قم ادامه دهد.
منبع:شاهد ياران شماره 64
 
منبع  :
 
 
منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری شهید بلخی ، بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری
برچسب ها : الله ,بلخي ,شهيد ,علامه ,مرحوم ,محمد ,علامه بلخي ,حوزه علميه ,شهيد بلخي ,الله العظمي ,الله شهيد ,نهضت اسلامي معاصر ,اسلامي معاصر افغانستان ,حوزه

نظر مرحوم آیة الله فقیه سبزواری در مورد معروف کرخی

:: نظر مرحوم آیة الله فقیه سبزواری در مورد معروف کرخی

 

نظر مرحوم آیة الله فقیه سبزواری در مورد معروف کرخی

نظر فقها و علمای شیعه در مورد معروف کرخی 

 

نظر فقها و علمای شیعه در مورد معروف کرخی(1)

 

نویسنده: مهدی عمادی


فقیه سبزواری:
 
 
کتاب حقیقه العرفان منتشر شده بود، صوفیه را کلافه کرده، نزد هر عالمی که می رفتی مسائل مربوط به تصوف مورد بحث بود، مرحوم آیت الله العظمی حاج سید حسین فقیه سبزواری که از مراجع مجاور حضرت علی بن موسی الرضا- علیه السلام- بودند به لحاظ رفت و آمد درویشان خاکسار با جناب ایشان بیش از دیگران مبتلا به این بحث شده در جلسه ای که به سن جوانی شرفیاب حضور بودم و به لحاظ درویشی خاله و خاله زادگان مایل به شنیدن اینگونه مسائل، متوجه شدم، جنابش را مورد سؤال قرار داده اند تا نسبت به اصل تصوف و وابستگی مشاهیر صوفیه نظیر معروف کرخی به ائمه طاهرین- علیهم السلام- نظر بدهند فرمودند: «آنچه صوفیه به استناد حدیث خرقه رواج داده اند صحت ندارد.» سؤال کردند یعنی شما معروف کرخی را از اصحاب امام رضا نمی دانید جواب دادند: «نه این حقیقت ندارد زیرا غیر از صوفیه آن را نقل نکرده اند. باید توجه داشت ماجرای معروف کرخی بی شباهت به آنچه درباره ی خواجه ربیع می گویند نیست.»
...........................................................................................................
وقتی با پیش نوشته ی مختصر عبدالحمید مرادی نامی بر ترجمه قسمتی از آنچه آقای قاسم اسلامی تهرانی پیرامون معروف کرخی صوفی نوشته برخورد کردم او بنا بر سلیقه و رسم صوفیان معاصر، نظیر وابستگان فرقه گنابادیه برای اولین بار بدون ارائه سند و مدرکی مدعی شده است: «اکثر مأخذ متأخر شیعه و سنی، وی [ معروف فرزند فیروزان کرخی] را تربیت یافته امام رضا می دانند و معتقدند که او تصوف و تشیع را توأمان از امام گرفته است» (1)
چون نامبرده مدعی شده است اکثر مأخذ متأخر شیعه و سنی معتقدند معروف کرخی صوفی «تصوف و تشیع را توأمان از امام گرفته است» به همین لحاظ مصمم شدم موضوع مهمّ صحابی بودن معروف بن فیروزان کرخی رئیس المشایخ صوفیه را از عالیترین مقامات بلندپایه تشیع که روات مجتهد، نواب واجب الاطاعه دوران غیبت می باشند جویا شوم. زیرا حضرت امام غائب موجود موعود- ارواحنا فداه- ما را موظف فرموده اند به هنگام بُروز و ظهور حوادث رأی ایشان را عین حق و حقیقت علمی و در اموری که به فرائض دینی مربوط می شود حُکم لازم الاجرا دانسته، یگانه صراط مستقیم شرع انور شناسیم، انحراف از آن را که سرپیچی از حُکم الهی است، راهی به ضلالت و گمراهی شناخته، خویش را از چنین تیره روزی دور نگاه داریم.
هر چند تصمیم داشتم بحث پیرامون معروف بن فیروزان کرخی را در رساله کوچک شرح حال اصحاب امام رضا- علیه السلام- بیاورم، با ملاحظه مطلب آقای عبدالحمید مرادی مقاله نویس وابسته به گنابادی، صلاح دیدم برای تکمیل مطلب مربوط به معروف کرخی موضوع ادعائی اینکه «تصوف و تشیعه را توأمان» از امام رضا- علیه السلام- گرفته است را در رساله حاضر عنوان کنم.
به تأکید و راهنمایی چند تن از مفاخر مرجعیت معاصر که در بیان نظریه خود دستور داده اند به متون رجالی مراجعه شود، نخست به کتب رجال مراجعه نموده، علاوه بر اینکه علامه مجلسی توجه داده اند: « معلوم نیست معروف کرخی خدمت حضرت امام رضا رسیده باشد و اینکه می گویند او دربان حضرت بوده است البته غلط است». (2) نظریه سه تن از مشاهیر معاصرین را که در دو اثر وزین رجالی نوشته اند، پیرامون معروف کرخی اظهار عقیده کرده اند و چند تن از فقهاء صاحب نظر دوره ی ماقبل فقاهت معاصر را جهت تکمیل رساله حاضر نقل می نمائیم.
علامه مامقانی: آنچه جناب ایشان، پیرامون معروف فرزند فیروزان کرخی به قید تحریر در آورده اند، و چند تنی از آیات دستور ارجاع به آن را داده اند (3) ذیلاً نقل نموده نتیجه گیری می نمائیم.
علامه مامقانی درباره ی این که چرا معروف بن فیروزان ساکن کرخ را مورد بحث و بررسی قرار داده اند می نویسند: «در کتب رجالی ما ذکری از او نشده است، لکن [چون] او را به عنوان راوی [روایتی] پذیرفته اند به این سبب عنوان او را [در کتاب رجال خود لازم دانستم].
و آنگاه بعد از پرداختن به شناسائی «کرخ» زادگاه او، و پذیرفتن اینکه «کرخ بغداد» زادگاه اوست، به روایاتی که شیخ طریحی در «مجمع البحرین»، شیخ بهایی در «اربعین» و سید عبدالله جزایری در شرح بر « النخبه» آورده اند [که در نقل مطالب آیه الله خوئی و علامه شوشتری می خوانید] نتیجه می گیرد «این ادعا که معروف بن فیروزان کرخی، امام صادق- علیه السلام- را درک کرده است (4) نمی توان پذیرفت» چرا که معروف کرخی «سال 200 هجری و اندی وفات کرده [درست] پنجاه و اندی سال بعد از وفات امام صادق- علیه السلام- که در سال 148 [هـ.ق] به وقوع پیوسته» سپس به علت اینکه پس او نمی تواند از امام صادق- علیه السلام- بدون واسطه روایت کرده باشد پرداخته می نویسند: «اهل دقت و ریزبینان تصریح کرده اند که پدر و مادرش نصرانی بودند، او را در حالی که کودک بود به معلم [نصرانی] سپردند، [او معروف را به جهت اینکه اقرار به تثلیث نکرد کتک زده، معروف نیز در حین ضرب و شتم می گریزد به خانه نمی رود] به دست امام علی بن موسی الرضا- علیه السلام- اسلام می آورد.» و آنگاه نتیجه می گیرد: «پس روایت او از امام صادق- علیه السلام- چگونه عقلانی» می باشد، درمعنا ادعای اینکه معروف کرخی از اصحاب آن حضرت است ادعائی بیش نیست. البته می باید توجه داشت اگر علامه ممقانی به مسأله اسلام معروف کرخی به دست علی بن موسی الرضا- علیه السلام- اشاره نموده اند، صرفاً خواسته اند برای رد ادعای صوفیه به قول آنها که معتقدند معروف کرخی به دست امام رضا- علیه السلام- مسلمان شده است استناد کرده باشند. و متذکر شوند برخلاف اینکه مدعی هستند معروف کرخی صوفی از اصحاب امام صادق- علیه السلام- می باشد. باید دانست کودک زیر ده ساله ای که نزد امام رضا مسلمان شده است نمی تواند از امام صادق بدون واسطه روایت کند.
سپس به این نتیجه گیری که محال بودن ارتباط معروف کرخی با امام صادق- علیه السلام- ثابت نموده اند اکتفا نکرده می نویسد: پس «لازم است [بپذیریم] اسلام آوردن معروف توسط امام رضا- علیه السلام- و مرگ او به فاصله یک سال یا نزدیکتر قبل از امام رضا (ع) باشد» و آنگاه نتیجه می گیرند: «ولادت معروف باید بی شک بعد از وفات امام صادق باشد، پس اینکه [مدعی شده اند معروف کرخی بدون واسطه] از امام صادق (ع) روایت کرده است با عقل سازگار نیست».
آنچه در تحقیقات مامقانی- قدس سره- قابل توجه است، این مهمّ می باشد، ایشان در جواب آن عده از اهل سیر که بر فرض اثبات اسلام معروف کرخی به دست امام رضا- علیه السلام- او را به همین اعتبار شیعه دانسته اند به موضوع مهمّی اشاره دارند که جلب توجه می کند، ایشان معروف کرخی را که صوفیه مدعی شده اند شیعه و دربان امام رضا- علیه السلام- بوده است را با معروف کرخی مدفون در گورستان شونیزیه بغداد دو کس می دانند، دلیل می آورند: بعد ازماجرای مرگ معروف که معتقدند در آستان بیت الشرف حضرت علی بن موسی- علیه السلام- رخ داده [یعنی من این ادعا را تائید نکرده به نقل قول اکتفا می کنم] می نویسد: «امام رضا در خراسان بودند، و مرگ معروف در مقابل درب منزل ایشان رخ داده، بنابراین قبرش در بغداد نیست چون که آن زمان انتقال [میت] عرف نبوده است».
بعد درجواب آنهائی که اسلام آوردن معروف به دست امام رضا- علیه السلام- را دلیل شیعه بودن او می دانند اضافه می کند «آنچه درباره ی امامی بودن او و حُسن حالش ذکر [نموده اند و من بازنویسی] کردم دور از ذهن است» زیرا «میل عامه به او، تکریم قبرش تا جائی که [گفته اند] تریاک [دوای درد] مجرب است در بغداد» بهترین نشان شیعه نبودن معروف می باشد. و آنگاه به شواهدی از اعتقاد عامه- غیر شیعه- نسبت به معروف کرخی اشاره کرده متقابلاً معتقد است: «خالی بودن همه ی کتابهای رجال [شیعه] از ذکر نام او، چه به شکل مدح و چه ذم، نکته سنجان را [نسبت به] ارتباط او با امام رضا- علیه السلام- به شک می اندازد، به ویژه خالی بودن کتاب عیون اخبارالرضا از ذکر نامش [مزید بر علت است]، بلکه اعتقاد راسخ فاضل مجلسی به دربان نبودن مولایمان امام رضا تعلیل می کند که اگر این [موضوع صحت داشت] بی شک اصحاب کتب رجال نام او را از شیعیان نقل می کردند [در صورتی که] آنها هیچ رطب و یابسی [= تر و خشکی را درباره] اصحاب ائمه و خواص و خادمان و موالی آنها از ممدوحین و مذمومین و مشهورین و غیر مشهورین [را نیست] که به بیان و ذکر او نپرداخته باشند».
البته علامه رجالی ما این احتمال را نیز می دهد که شاید به لحاظ اعتقاد صوفیه به معروف کرخی، رجالیون شیعه نسبت به او سکوت کرده اند و عجیب است که عقیده ی فوق را با این جملات کامل می کنند: «این عادت اهل مذاهب فاسده است که جهت رواج مذهب فاسد خویش، به دروغ و بهتان خود را منسوب به مؤمن با تقوائی می نمایند. مگر این نیست که تصوف را منسوب به امیرالمؤمنین- علیه السلام-می دانند. (5) یعنی مذهب صوفیه فاسد است و از جمله اعمال آنها ادعائی می باشد که درباره معروف کرخی و حضرت امام رضا- علیه السلام- نموده اند.
به هر حال آنچه در اظهارات علامه رجالی نامدار شیعه مرحوم مامقانی حل معضل ارتباط معروف کرخی با حضرت علی بن موسی الرضا- علیه السلام- را می نماید به شرح ذیل است.
الف: متذکر شده اند، به عنوان رجال شیعه مورد بررسی و بحث قرار داده نشده است، یعنی او را از رجال شیعه نمی شناسد بلکه چون چند روایتی را به او نسبت داده اند در زمره ی رجال «تتفیح المقال» آورده شده، پیرامون او تحقیق نموده است.
ب: معروف بن فیروزان کرخی را از اصحاب امام صادق- علیه السلام- نمی داند در معنا بر ادعای کسانی مانند سلطان حسین تابنده که از سر خیال واهی او را از اصحاب امام صادق و امام کاظم- سلام الله علیهما- دانسته اند خط بطلان می کشد.
ج: ایشان نیز مانند بعضی از شخصیت های علمی معاصر (6) معروف کرخی شیعه ای را که به دست امام رضا- علیه السلام- اسلام آورده و از خدمتکاران بوده، با معروف بن فیروزان کرخی مدفون در بغداد دو کس می دانند.
د: میل، رغبت و اعتقاد غیر شیعه به معروف کرخی را دلیل بر عدم تشیع او دانسته است.
هـ : در تحلیل روایتی که توسط شخصی به نام معروف کرخی از حضرت صادق- علیه السلام- نقل کرده اند (7) نتیجه می گیرند نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه بر مشکل می افزاید.
ح: اینکه پذیرفته و به آن اشاره دارند که در مسانید رجالی شیعه اصلاً ذکری از معروف کرخی مورد نظر صوفیه به میان نیامده است.
ط: نه تنها معروف کرخی مدفون در بغداد را، معروف کرخی که بر اثر ازدحام بر درب خانه ی امام آسیب دیده و به آن از دنیا رفته است نمی دانند بلکه شهرت تصوف معروف کرخی مورد نظرشان را از اعمال صوفیه می دانند.
ی: تصوف را از جمله مذاهب فاسده دانسته است.
آیه الله العظمی خوئی- قدس سره- بعد از اینکه در کتاب «معجم الرجال الحدیث» به مطالب مناقب ابن شهر آشوب اشاره می نمایند (8) می نویسند: « ابن شهرزوری در مناقب الابرار آورده است معروف کرخی از موالی علی بن موسی الرضا- علیه السلام- است که وقتی معلم [نصرانی] از او می خواهد بگوید «ثالث ثلاثه» [یعنی تثلیث را بپذیرد] جواب می دهد خدا « واحد است، معلم او را به شدت می زند [معروف که طفلی مکتبی بود] فرار می کند به نزد امام رضا- علیه السلام- می رود و به دست آن حضرت اسلام می آورد. سپس به منزل خود [باز می گردد، در می زند] پدرش می پرسد: کیست در می زند؟ معروف جواب می دهد. پدر می پرسد: به چه دینی هستی؟ [معروف گفت:] بر دین حنیف هستم، پدرش نیز به برکات امام رضا- علیه السلام- اسلام آورد» [حال اسلام او چه ربطی به برکات حضرت رضوی دارد؟ نشانه ی این حقیقت است که مسأله اسلام معروف کرخی به دست امام رضا- علیه السلام- تکرار شود] سپس ابن شهرزوری از قول معروف می نویسد: «زمانی طولانی زیستم، هر کاری که داشتم را ترک گفتم، جز خدمت مولایم علی بن موسی الرضا را» که این ادعا با آنچه پیرامون دوران زندگی معروف بن فیروزان نوشته اند سازش ندارد. زیرا حد فاصله بین دیدار امام رضا- علیه السلام- آن هم اگر به وقوع پیوسته باشد تا مرگ معروف کرخی را نمی توان با «زمانی طولانی» بیان کرد.
سپس حضرت آیه الله خوئی به نقل آنچه در مجمع البحرین ذیل واژه «عرف» آورده شده است پرداخته اند که طریحی می نویسد: «معروف کرخی از کسانی می باشد که از جعفر بن محمد صادق- علیه السلام- روایت کرده [به این معنا که به آن حضرت عرضه داشته:] یابن رسول الله مرا نصیحت و توصیه کنید. [امام صادق] فرموده اند: «آشناهایت را کم کن». معروف عرض می کند: بیشتر برایم بگویید. فرمودند: آنان را که می شناسی ترک کن».
مرحوم آیه الله خوئی بعد از نقل فوق به این اشاره نموده اند که این روایت به وسیله شیخ بهائی نیز نقل گردیده (9) و آنگاه به روایت طولانی مشتمل بر اسرار مناسک حج که سید عبدالله جزایری در شرح «النخبه» مدعی می شود معروف کرخی از امام صادق- علیه السلام- نقل نموده اشاره کرده نتیجه گرفته اند: آنچه را در ارتباط با امام صادق- علیه السلام- و معروف کرخی ذکر نموده اند «با اسلام آوردن او به وسیله حضرت امام رضا- علیه السلام- آن هم در حالی که او کودک بوده منافات دارد».
به طوری که از نظر گذشت مرحوم آیه الله العظمی خوئی درباره ی معروف کرخی به نقل مطالبی از ابن شهرآشوب بسنده کرده هیچ اظهاری ننموده (10) فقط به نقل اقوال اکتفا کرده اند در صورتی که قبل از سطوری که معروف کرخی را شرح می کنند به طریق روائی اشاره داشته اند که معروف بن خربوذ مکی در آن واقع شده است بر خلاف اینکه درباره معروف کرخی صوفی به نقل اقوال بدون اظهار نظر اکتفا نموده اند، طریق روائی معروف بن خربوذ را با «و الطریق الصحیح» (11) تائید کرده اند.
عده ای در برخورد با نظر آیه الله العظمی خوئی از استدلال ایشان به اسلام آوردن معروف کرخی به دست علی بن موسی الرضا- علیه السلام- به اشتباه افتاده گفته اند که جناب ایشان اسلام معروف به دست امام رضا- علیه السلام- را پذیرفته اند، در صورتی که چنین نیست ایشان به قول صوفیه استناد کرده اند. اگر مدعی هستید معروف مسلمان شده ی امام رضا- علیه السلام- است ادعای اینکه او از اصحاب امام صادق- علیه السلام- می باشد باطل است. علاوه اگر مسأله معروف بن فیروزان در ارتباط با امام- علیه السلام- مورد تائیدشان بود حتماً همانطور که درباره ی معروف بن خربوذ اشاره نموده اند «و الطریق صحیح» به نوعی صحت ادعا نسبت به معروف کرخی صوفی را تائید می نمودند.
علامه حاج شیخ محمد تقی شوشتری می نویسد:
«در اربعین شیخ بهائی و شرح النخبه و مجمع البحرین او [معروف بن فیروزان کرخی] از امام صادق- علیه السلام- روایت کرده است، [که این ادعا] مخالف روایت مناقب [ابن شهرآشوب] (12) می باشد که [می نویسد: معروف] به دست امام رضا- علیه السلام- اسلام آورد.« علامه شوشتری به این استدلال ادعای اینکه معروف بن فیروزان از حضرت صادق- علیه السلام- روایت نموده است را رد می کند. سپس با نقل اینکه در «فهرست ابن ندیم» (13) آمده است «خُلدی از جنید و جنید از سرّی، و سرّی از معروف کرخی، و معروف از فرقد، و فرقد از حسن بصری و حسن از انس گرفته است» به شجره ی صوفیانه معروف اشاره داشته، در معنا جناب علامه شوشتری ادعای صوفیه را که شایعه نموده و می کنند فرقه ی معروفیه وابسته به حضرت علی بن موسی الرضا- علیه السلام- است نپذیرفته، مهمّ تر اینکه این فرقه را به وسیله حسن بصری معلوم الحال به «انس» فردی نظیر او متصل می سازد. و با استناد به «تاریخ بغداد» درباره ی قبر او می نویسد: «در بخش غربی بغداد ابومحفوظ معروف بن فیروزان [دیده می شود که] به کرخی شناخته می شد» و آنگاه با «کرامات ساختگی بسیاری ازاو منقول است» (14) مطلب خویش را پایان می دهد.
و امّا نظر چند تن از فقهاء صاحب نظر دوره ی ماقبل فقاهت معاصر را با آنچه مرحوم آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی- قدس سره- در کاویدن و کاوش پیرامون کلمات صوفیه به دست آورده اند نقل می کنیم. مرحوم علامه نسابه آیه الله مرعشی نجفی می نویسند: «برای من چنین ظاهر گشت که این درد [تصوف] از رهبانیت نصاری به سوی دین اسلام سرایت نموده و اول دامن گیر عامه غیرشیعه] مثل حسن بصری و شبلی، معروف، زهری و جنید و امثال آنها [شده] سپس از آنها به شیعه سرایت نموده است» (15) به طوری که ملاحظه می نمایید جناب ایشان معروف کرخی را سنی می دانند. در اینصورت مسأله تشیع و صحابه ی امام بودن را منتفی می نمایند.
علامه حائری مازندرانی: نویسنده ی پرکار سخت کوش مرحوم استاد عماد زاده اصفهانی، تابستانی راقم نیز در سمنان به سر می بردم و اغلب اوقات به فیض دیدار شیخ الفقهاء علامه حاج شیخ محمد صالح حائری مازندرانی نائل می آمدم. حضور داشتم که به ایشان عرض کرد: «در یکی از آثار چاپی خود به اینکه معروف کرخی از اصحاب و دربان امام رضا- علیه السلام- است اشاره کرده ام، از ناحیه چند نفر مورد اعتراض واقع شدم نظر شما چیست؟» علامه در جواب فرمودند: «مسلماً این از جمله دعاوی بی سند و مدرک صوفیه است». مرحوم عمادزاده از آن پس در حاشیه کتابی که شرح احوال امام رضا- علیه السلام- بود یا بنابر گفته ی صوفیه از اصحاب است آن را اصلاح کرد.

فقیه سبزواری:
 
 
کتاب حقیقه العرفان منتشر شده بود، صوفیه را کلافه کرده، نزد هر عالمی که می رفتی مسائل مربوط به تصوف مورد بحث بود، مرحوم آیت الله العظمی حاج سید حسین فقیه سبزواری که از مراجع مجاور حضرت علی بن موسی الرضا- علیه السلام- بودند به لحاظ رفت و آمد درویشان خاکسار با جناب ایشان بیش از دیگران مبتلا به این بحث شده در جلسه ای که به سن جوانی شرفیاب حضور بودم و به لحاظ درویشی خاله و خاله زادگان مایل به شنیدن اینگونه مسائل، متوجه شدم، جنابش را مورد سؤال قرار داده اند تا نسبت به اصل تصوف و وابستگی مشاهیر صوفیه نظیر معروف کرخی به ائمه طاهرین- علیهم السلام- نظر بدهند فرمودند: «آنچه صوفیه به استناد حدیث خرقه رواج داده اند صحت ندارد.» سؤال کردند یعنی شما معروف کرخی را از اصحاب امام رضا نمی دانید جواب دادند: «نه این حقیقت ندارد زیرا غیر از صوفیه آن را نقل نکرده اند. باید توجه داشت ماجرای معروف کرخی بی شباهت به آنچه درباره ی خواجه ربیع می گویند نیست.»
آیة الله میلانی: آن عده از آقایان که در درس خارج فقه مرحوم آیه الله العظمی حاج سید ابراهیم میلانی شرکت می کردند به این واقف هستند حتی حجة الاسلام و المسلمین حاج سید جلال نائینی در تقریرات درس ایشان به این اشاره کرده اند که از جمله امتیازات درس جنابشان طرح موضوعات اصولی، فلسفی، عرفانی، تفسیری از جمله رجالی می باشد که به بحث ارتباط پیدا می کرد. در یکی از مباحث در سلسله روات حدیث مورد استناد ایشان «معروف بن خربوذ» واقع شده به مناسبت پیرامون آن بزرگوار مطلبی بیان نموده اضافه کردند: «البته آقایان توجه دارند که این صحابی جلیل القدر با هم نام خود معروف بن فیروزان کرخی صوفی دو شخصیت جداگانه هستند، او صوفی نیست به حقیقت از جمله اصحاب امام باقر و امام صادق- سلام الله علیهما- می باشد. و معروفی که متهم به تصوف است بر خلاف آنکه صوفیه ادعا کرده اند نه اینکه از اصحاب هیچ کدام از ائمه طاهرین- علیهم السلام- نبوده بلکه باید بدانیم که طبق دلائل مستند تاریخی حضور ائمه را درک نکرده است. و آنچه مانند مسأله اسلام او یا ارتباط با ائمه طاهرین خاصه علی بن موسی الرضا- علیهم السلام- گفته اند مخصوص صوفیه است.» (16)
آیه الله ملا آقا بزرگ: شاهرود از جمله شهرهایی است که به لحاظ همجواری با بسطام که بایزید بسطامی و خرقان که ابوالحسن خرقانی دفن است محل رفت و آمد درویشان فرقه های گوناگون وابسته به شیعه و سنی بوده است. و راقم چون به لحاظ اقامت دائی زادگان مادری که هنوز نیز در حیاتند و از چهره های شناخته شده ی نعمه اللهیه به شمار می روند، گاهگاهی چند هفته و ماهی را در شاهرود به سر برده ام. و به لحاظ تعلق به مسائل دینی با روحانیون آنجا نیز رفت و آمد داشته ام. آیت الله ملا آقا بزرگ که از مشاهیر علماء منطقه محسوب می شدند بیش از تصور با درویشان گنابادی که در منزل مرحوم محمد اسماعیل بهشتی تجمع داشتند و دارند درگیر بودند. یک روز در مسجد قلعه به جماعت ایشان شرکت کرده بودم، گویا کسی جهت اینکه شاید بتواند وسیله رفع نقار بین درویشان با علماء بشود تقاضایی از ایشان نمود و در جواب فرمود: این تقاضای شما زمانی عملی می شود که اینان با دلیل و مدرک ثابت کنند معروف کرخی از حضرت رضا- علیه السلام- اجازه ارشاد داشته است. او گفت: اینان در کتابهایی که دارند نوشته اند معروف کرخی از اصحاب و دربان حضرت بوده است که ایشان با آن صدای رسا فرمودند: اولاً دورغ است. ثانیاً این جواب سؤال من نیست یعنی اصحاب بودن، دربان بودن دلیل اجازه فرقه سازی نمی شود.
آیت الله سید محمد رضا بروجردی: مدت زمانی که سعادت داشتم هر ماه پانزده روزی به عتبه بوسی حضرت علی بن موسی الرضا - علیه السلام- مشرف شوم به نماز مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمد رضا بروجردی که مردی وارسته و اهل دل بود می رفتم و بعضاً به منزل ایشان واقع در بازارچه حاج آقاجان رفته چند ساعتی را مستفیض می شدم، یک روز که نسبت به مسائل معنوی صحبت بود و ایشان ماجرای ذکری را که منجر به خوابی شده بود نقل می کردند سؤال نمودم شما تصوف و عرفان را یکی می دانید؟ فرمودند: خیر دو مقوله اند و صحبت های جالبی را بیان نموده و به تفاوت ها اشاره داشتند. از جمله فرمودند: «یکی از عیبهای صوفیه اصرار بر جهل و بی اعتباری هائی است که دارند مثلاً بر آنچه درباره ی معروف کرخی در ارتباط با حضرت علی بن موسی الرضا- علیه السلام- می گویند، مدرک ندارند ولی اصرار می کنند معروف از اصحاب امام و دربان بوده است در صورتی که این جمله از ساخته های صوفیه می باشد .»
علامه فانی اصفهانی: زمانی که صدام پرفتنه و بلاء، علماء بزرگ شیعه را در سیاه چال های عراق زیر شکنجه ها به شهادت می رساند عده ای از مشاهیر علماء شیعه نظیر آیات عظام حاج سید عبدالله شیرازی و حاج شیخ یوسف خراسانی را از عراق به جرم ایرانی بودن اخراج نمود. مرحوم آیت الله العظمی حاج سید علی فانی اصفهانی که از مراجع مجاور حرم مولی الموالی علی امیرالمؤمنین- علیه السلام- بودند نیز اخراج شده مدتی در محله پامنار تهران اقامت داشتند. در یکی از روزهای اقامت که به زیارت حضرت عبدالعظیم- علیه السلام- مشرف شدند و در منزل مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج سید حسن اثنی عشری چند روزی بودند یکی از درویشان گنابادی به دیدن ایشان آمده، برای اینکه حرفی زده باشد سؤال کرد شما قبرستان شونیزیه بغداد رفته اید؟ ایشان پرسیدند: برای چه منظوری؟ عرض کرد: جهت زیارت. ایشان با تعجب پرسیدند: زیارت چه کسانی؟ گفت: مثلاً معروف کرخی که دربان امام رضا- علیه السلام- است. ایشان خندیدند و فرمودند: معلوم است درویشی. عرض کرد: بله درویشم. فرمودند: چون ایشان دربان امام رضا- علیه السلام- نبوده اند به زیارتشان نرفته ام.
شهید مطهری: یکی از جفاهائی که بعضی از نویسندگان وابسته به فرقه گنابادی نسبت به متفکر شهید معاصر مرتضی مطهری نموده اند، این تهمت نارواست که ایشان تصوف فرقه ای را تائید کرده اند در حالی که اگر دقت کنیم درست بر خلاف چنین ادعائی ثابت می شود. (17) برای نمونه، آنچه را جناب ایشان درباره ی معروف بن فیروزان کرخی فرموده اند چنین نتیجه ای را تأیید می کند. ایشان درباره ی تشرف او به اسلام توسط حضرت امام رضا- علیه السلام- بدون اینکه تأییدی کرده باشند با «می گویند» که تفهیم می کند باید اصالت چنین نقل قولی تحقیق و بررسی شود می نویسند: «می گویند پدر و مادرش نصرانی بودند و خودش به دست حضرت رضا- علیه السلام- مسلمان شد و از آن حضرت استفاده کرد» و در مورد اینکه صوفیه مدعی هستند فرقه ها متصوفه توسط معروف کرخی به امام رضا (ع) متصل می شود بدون این که تأیید کرده باشند با «ادعا» دارند آن را بازگو کرده نوشته اند: «بسیاری از سلاسل طریقت نیز بر حسب ادعای عرفا به معروف کرخی و به وسیله او به حضرت رضا...» (18) می پیوندد.
نتیجه اینکه شهید مطهری ادعای صوفیه را در این دو مورد که مربوط به معروف کرخی می شود تائید نکرده اند و از نحوه بیان دو موضوع فوق استنباط می شود محقق باید به تحقیق و بررسی صحت، این دو ادعا را بپذیرد.
آیه الله حاج سید علی قاضی طباطبائی- قدس الله روحه العزیز- بسیار لطیف به این موضوع مهمّ اشاره نموده فرموده اند: تمام اهل طریقت یا اغلب آنها حسب خود را به حضرت رضا- علیه و علی آبائه و ابنائه الصلوة و السلام- منتهی می کنند و سپس اضافه می نمایند ولی ظاهراً «مخصوص وجود امیر المؤمنین و اولاد کرام او بود- صلوات الله علیهم- و فلان و فلان خبر نداشتند و نامحرم بودند» (19) این فلان و فلان همان کسانی هستند که برای آنها ادعائی نظیر ادعای معروف بن فیروزان کرخی شده است.
رجالی معاصر حضرت آیه الله حاج شیخ مسلم مرادی دامت برکاته در جواب سؤال از ایشان نوشته اند (20) بسمه تعالی اکثر اهل تراجم کرخی را از موالی حضرت امام ابوالحسن الرضا- علیه السلام- شمرده اند ولی سند معتبری ارائه ننموده اند و علی ای حال باب بودن و کراماتی را که به او نسبت داده [اند] بدون مأخذ و از مجعولات می باشد و السلام علیکم امضاء
به هر حال چون نظریات شخصیت های بلندپایه جهان تشیعه پیرامون حسن بصری که در جواب سؤالم فرموده بودند، رد معرفی نامبرده مورد استقبال واقع شده بود، وقتی متوجه شدم صوفیه فرقه دار از عدم اظهار نظر مفاخر علمی شیعی نسبت به معروف کرخی سوء استفاده کرد. میدان را برای تاخت و تاز ساخته های متصوفه آماده دیده قصه های مربوط به او را دلیل صحت ادعای انتساب فرقه های متصوفه به امام دانسته به اشاعه آن پرداخته اند تصمیم گرفتم آنچه را (21) از مراجع عالیقدر که عالی ترین مقامات دوران غیبت می باشند و می توانند در والاترین مقام علمی، صحیح ترین نظریه را در حوزه ی رجال شناسی شیعی مرحمت کنند، نسبت به معروف کرخی صوفی سؤال شده است را در رساله حاضر عنوان کنم.
خصوصاً بعد از اینکه به کلام نورانی امام صادق- علیه السلام- برخورد کردم نقل آرای پیشوایان را لازم و ضروری دانستم روایت کرده اند:
حضرت امام صادق- علیه السلام- فرموده اند: «خدای تبارک و تعالی زمین را رها نکرد جز اینکه در آن عالمی قرار داد که افزایش ها و کاهش ها را می داند. پس هرگاه مؤمنان چیزی بیفزایند بازشان دارد و چون چیزی بکاهند آن را برایشان تکمیل نماید و اگر چنین نبود امور مؤمنان بر آنان مشتبه می گشت» (22) و این بیان کننده ی اهمیت آرای عالمان دین اسلام ناب محمدی در ایام غیبت است.
به هر حال طبق روشی که در کتاب «حسن بصری» مد نظر گرفته شده است، تقدم و تأخر آرای حضراتشان را به حروف اول اسم مبارکشان مراعات نموده و مسلماً آنچه در نقل نظریات مراعات گردیده تعیین کننده ی مراتب علمی و موقعیت صاحب نظران بزرگوار نخواهد بود.
منبع: عمادی، مهدی، (1387)، معروف کرخی ناموس تصوف، تهران، نشر راه نیکان، چاپ اول.

 
منبع  :
 
منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری نظر مرحوم آیة الله فقیه سبزواری در مورد معروف کرخی
برچسب ها : معروف ,کرخی ,السلام ,امام ,علیه ,حضرت ,علیه السلام ,معروف کرخی ,امام صادق ,صادق علیه ,موسی الرضا ,علیه السلام اسلام ,ائمه طاهرین علیهم ,طاهرین عل

شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی ، مدفون در جوار مرقد مرحوم فقیه سبزواری

:: شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی ، مدفون در جوار مرقد مرحوم فقیه سبزواری
 
 
 شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی ، مدفون در جوار مرقد مرحوم فقیه سبزواری
 
 
زمزمه ی ارواح در قبرستان

 

 زمزمه ی ارواح در قبرستان

نویسنده: علی قاسمی


 شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی ، مدفون در جوار مرقد مرحوم فقیه سبزواری

شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی

از طلوع تا غروب

آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی در روز چهارشنبه یازدهم ماه ذی القعده الحرام سال 1304 هـ. ق مصادف با میلاد امام رضا (ع) درتهران ودر خانواده ای اهل علم، دیده به جهان گشود. پدر ایشان، آیت الله حاج شیخ ملا محمد آملی، از بزرگان علمای زمان خود و مدفون در قبرستان ابن بابویه شهر ری، ومادرشان هم دختر ملا محمد سیبویه هزار جریبی است.
هنگامی که استعداد آموزش در محمد تقی فراهم شد، پدرش او را به مکتب سپرد تا خواندن ونوشتن را فرا بگیرد. پس از آن، وی را به مدرسه علمیه ی خازن الملک فرستاد. محمد تقی در سن ده سالگی، کتاب هایی چون: سیوطی و جامی را به خوبی فرا گرفت و دراین راه به موفقیت هایی رسید.
شیخ محمد تقی در سال 1336هـ. ق وهنگامی که سی ودو سال از عمر شریفش می گذشت، در سوگ فقدان پدر بزرگوارش نشست وبا اینکه خود دارای چند فرزند بود، برادران و خواهرانش نیز تحت سرپرستی او قرار گرفتند.
او، بعد از ارتحال پدر بزرگوارش، با وجودشرایط نامناسب اجتماعی و مشکلات فراوان زندگی، همچنان با جدیت به تحصیل پرداخت ودراین راه از
محضر حاج عبدالنبی نوری (رحمه الله) میرزا حسن کرمانشاهی (رحمه الله)، آقا شیخ محمد هادی طالقانی (رحمه الله) وشیخ عبدالحسین هزار جریبی (رحمه الله) بهره مند گردید.
ایشان در سال 1340 هـ. ق با عائله ای سنگین، برای ادامه ی تحصیل وتکمیل علوم اسلامی و معارف الهی به نجف اشرف مشرف گردید ودرحدود 14 سال در آن بلد شریف به کسب علم ودانش ومعرفت پرداخت واز محضر اساتید گرانقدری چون: آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی (رحمه الله)، آیت الله میرزا محمد حسین نائینی (رحمه الله) وآیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (رحمه الله) استفاده نمود.
آیت الله شیخ محمد تقی آملی که در جستجوی استاد بسیار زحمت کشیده بود، سرانجام به محضر درس اخلاق وعرفان بی بدیل وفرزانه ی کم نظیر، حضرت آیت الله میرزا سید علی آقاقاضی طباطبایی (رحمه الله) راه یافت ودرمکتب معرفت، مقبول ارباب سلوک وعرفان گردید واز شاگردان برجسته ایشان شد واز انفاس قدسی این عارف کامل بهره ها برد.
مرحوم آملی در سال 1353 هـ.ق از نجف اشرف به تهران بازگشت ودر محله حسن آباد، اقامت گزید ودرمسجد مجدالدوله اقامه ی جماعت می کرد و در منزل خود تدریس می نمود.(1)
آیت الله سید محمود طالقانی (رحمه الله) آیت الله سید رضی شیرازی، علامه حسین حسن زاده آملی وآیت الله عبدالله جوادی آملی ازعلمای جلیل القدری هستند که درمحضر درس این عارف فرزانه شرکت جسته واز ایشان استفاده نموده اند.
آیت الله شیخ محمد تقی آملی، در مقاطع مختلف دربرخورد با جریان هایی که برخلاف مصالح اسلام ومسلمین بوده است، همگام با دیگر علمای بزرگوار علناً موضع گیری کرده وبا صدور اعلامیه های فردی وجمعی به روشنگری مردم پرداخته است. نمونه های زیادی از این روشنگری های تأثیرگذار درحافظه ی تاریخ به ثبت رسیده است.
چندین اثرعلمی وفقهی نیز از آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) بجا مانده است که تعدادی ازاین آثار عبارتند از :
حاشیه برمکاسب شیخ انصاری (رحمه الله)(2 جلد)- که تقریرات بحث آیت الله محمد حسین نائینی (رحمه الله) برمکاسب شیخ انصاری (رحمه الله) است - الصلوه (3 جلد)- که تقریرات دروس آیت الله محمد حسین نائینی (رحمه الله) می باشد - منتهی الاصول الی غوامض کفایة الاصول، شرح بر عروة الوثقی (12جلد)، حاشیه بر بخش حکمت منظومه سبزواری (2جلد)، وچند اثر دیگر.
سرانجام در روز شنبه 29 شوال سال 1391 هـ.ق (مطابق با27 آذرماه سال 1350 شمسی) کتاب زندگی بزرگ مردی دیگر از تبار پاکان و ابرار، بسته شد و روح جاودانه ی عالم عامل وعارف کامل، شیخ محمد تقی آملی به دیدار معبود شتافت.
پیکر مبارک ایشان از تهران به مشهد مقدس حمل شد و در جوار مرقد منور ثامن الحجج، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) درباغ رضوان، درمقبره ی فقیه سبزواری حاج میرزا حسین (رحمه الله) به خاک سپرده شد.(2)
به نقل از فرزند آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) آمده است:
سه یا چهار روز قبل از فوت پدر، شب درمنزل ایشان بودم ودر اتاق مجاوراتاق آقا، خوابیده بودم. نیمه شب بود که دیدم پدرم با یک حالت عجیبی وارد اتاق من شد؛ بیدار شدم و گفتم: آقا جان! چیزی لازم دارید؟ فرمودند: این خادم چرا نیامده این بخاری را روشن کند؟ می خواهم نوشته هایم را تکمیل کنم. گفتم: آقا الان نصف شب است وخادم به این زودی نمی آیند، وبعد ایشان را به اتاقشان بردم تا دوباره استراحت نمایند. تا اینکه در روز تشییع جنازه ی ایشان، حاج آقا اشرفی- که از خطبای تهران بودند - رو به مردم کرده وگفته بودند: شما گمان نکنید که یک شخص عادی را از دست داده اید؛ ایشان از اولیاءالله بودند. بنده چند روز پیش، خدمت ایشان رسیدم تا احوالشان را جویا شوم؛ فرمودند: حاج آقای اشرفی! دیشب خواب دیدم که حضرت بقیه الله (عج) مرا خواندند و
فرمودند: «مقدمات را فراهم کن که چندی دیگر بیشتر دراین دنیا نخواهی بود.»
بعد، من متوجه شدم که پدرم همان شب که سراسیمه آمدند (وسراغ خادم را گرفتند). وخواستند نوشته های خود را به اتمام رسانند، همان شبی بوده است که حضرت بقیه الله (عج) خبر وفاتشان را داده بودند.(3)
ایشان درادامه می گوید:
پدرم در اواخر عمر بسیار ناتوان شده بودند وچند وقتی بود که حمام نرفته بودند وخیلی وقت بود که برای نماز، تیمم می نمودند. روز قبل از وفات ایشان، به منزلشان رفتم و دیدم که خادم، حمام را گرم نموده و پدرم می خواهند به حمام بروند؛ بسیار خوشحال شدم که خدا را شکر، حالشان مساعد است ! بعد از استحمام، تب و لرز شدیدی ایشان را فرا گرفت وحدود 3 ساعت، به این حالت بودند؛ بعد حالشان بهترشد، کمی استراحت نمودند وبعد آب خواستند تا وضو بگیرند. سپس مشغول ذکر وزیارت شدند و زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) - که بالای سر حضرت علی اکبر (ع) وارد شده -، را به صورت بسیار زیبایی قرائت نمودند ودر رختخواب دراز کشیدند ولبان مبارکشان را تکان مختصری دادند و جان به جان آفرین تسلیم نمودند.(4)/(5)

وصف دلبران درحدیث دیگران

آیت الله حاج شیخ یحیی عابدی- امام جماعت مسجد مجد- فرمودند:
آیت الله علوی طباطبایی (داماد آیت الله بروجردی) می گفتند: من بعد از رحلت آقای بروجردی (رحمه الله)تصمیم گرفتم ازقم به تهران هجرت کنم. خدمت امام خمینی (رحمه الله) رسیدم و هجرت خود را با ایشان درمیان نهادم. امام خمینی (رحمه الله) فرمودند:
«مانعی ندارد، به تهران بروید و مؤفق باشید ، ولی کفاره اقامت شما در تهران این است که هفته ای یک بار خدمت آقای آملی برسید ویک ساعتی درمحضر ایشان باشید و از ایشان استفاده نمایید.»(6)
آیت الله علامه حسن حسن زاده آملی:
«آن جناب (آقا شیخ محمد تقی آملی) حقاً از اعاظم وعلمای معاصر و جامع معقول ومنقول و مجتهد در فروع واصول بود، چنانکه حائز منقبتین علم وعمل بود...آن جناب را بر بنده حقی عظیم است.»(7)
خطیب نامی، مرحوم حسینعلی راشد (رحمه الله)
«آقا شیخ محمد تقی آملی اعلم من فی الارض هستند.»
در سایه عرفان/ 37
علامه سید محمد حسین تهرانی (رحمه الله)
«مرحوم آقا شیخ محمد تقی آملی ازعلمای برجسته تهران وطراز اول بودند؛ چه از نظر فقاهت وچه از نظر اخلاق ومعارف.»(8)
«استاد محمد حسن قاضی (رحمه الله) (فرزند مرحوم سید علی آقا قاضی):
«علامه طباطبایی وبرادرش آیت الله الهی و شیخ محمد تقی آملی موت اختیاری داشتند.»(9)
آیت الله سید رضی شیرازی می فرمودند:
آیت الله آملی مرد وارسته وشایسته ای بود؛ مردی خاکی و دراوج تواضع و اخلاق بود. طلبه ها نه فقط استفاده علمی از محضر ایشان می بردند، بلکه استفاده اخلاقی به مراتب، بیشتر بوده است. بسیار مؤدب بود. به عناوین و القاب هیچ علاقه نداشت. وقتی کتاب «حاشیه بر «شرح منظومه» به نام «درر الفوائد» را نوشت، نمی خواست اسم آیت الله یا القاب دیگر روی کتاب بیاید. می گفت: همان اسم «محمد تقی آملی» کافی است!
وی به حدی متواضع بود که مثل یک طلبه رفتار می کرد؛ اصلاً خودش را «استاد » به شمار نمی آورد؛ حتی نعلین آقایان را هم جفت می کرد!
استاد سید محمد علی آل احمد طالقانی - نوه یآیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) - فرمودند: اینجانب خیلی به آیت الله آملی (رحمه الله) نزدیک بودم. با اینکه در قم مشغول تحصیل بودم ولی مرتب به خدمتشان شرفیاب می شدم وعلاقه وافری به ایشان داشتم. ایشان نیز همه نوه هایشان را دوست می داشتند ومورد تفقد ومهربانی قرار می دادند وهیچ سراغ نداریم که ایشان کوچکترین برخوردی با کسی داشته باشد. بسیار بزرگوار بودند ومن با خود فکر می کردم که اگرایشان رحلت کنند من چه خواهم کرد وچگونه این مصیبت بزرگ را تحمل خواهم نمود؟ آیت الله آملی (رحمه الله) اخلاق بسیار بی نظیری داشت و همه ی خویشاوندان دور ونزدیک، ایشان را دوست داشتند، درکارهایشان بسیار منظم بودند، وحتی درجزئی ترین مسائل، نظم را رعایت می کردند. خواب و خوراک، درس وبحث و دعا وعبادت، همه روی نظم وحساب بود. بعضی شب ها که در اتاقشان می خوابیدم، می دیدم بسیار آرام از رختخواب بلند می شوند وبه مناجات وعبادت می پردازند. دیدار باایشان غم وغصه را از دل ها می زدود. هر وقت برایم ناراحتی پیش می آمد خدمتشان می رسیدم وسرکیف می آمد، مثل اینکه غم وغصه جرأت وارد شدن به اتاق ایشان را نداشت؛ همان دم در می ایستاد ومن بدون غم وغصه وارد اتاق ایشان می شدم!
صبیه محترمه ی آیت الله آملی (رحمه الله) فرمودند:
درمورد اخلاق ایشان درمحیط خانواده، این نکته قابل اشاره می باشد که پدر هیچ گاه سخت گیری و ترشی رویی نداشتند. علاقه ی خاصی به فرزندان و نوه ها، خصوصاً نوه های سید خود داشتند. اصلاً درمورد مسائل منزل مداخله نمی کردند واکثر وقتشان به نوشتن کتاب و مطالعه سپری می شد ودرغیر این اوقات، یاملاقات داشتند ویا مشغول ذکر وعبادت بودند. با همسایگان و اهل محل هم بسیار خوش برخورد بودند.
فرزند ایشان، آقای دکتر کاظم آملی می گوید:
برخورد ایشان با فقیر وغنی، یکسان بود؛ تلقی ایشان از مردم، براساس این آیه قرآن بود که : «ان اکرمکم عندالله اتقیکم.»(10)
پدرم این دید را نسبت به مردم داشتند و بین غنی و فقیر فرقی نمی گذاشتند وبا هر دو گروه سر وکار داشتند... من یک دوست خیلی صمیمی داشتم و ایشان مورد علاقه پدرم بودند. با اینکه ایشان کارگر بودند و یک گاری داشتند وبا آن کار می کردند، ولی چون اهل تقوا بودند وشخصی پارسا وخوش عملی بودند، لذا ایشان هر وقت خدمت پدرم می رسیدند، پدرم احترام خاصی به او می گذاشتند.
پدر هیچ گاه نماز شب را ترک نمی کردند. هر شب دوساعت قبل ازاذان صبح بیدار می شدند ومشغول عبادت وتهجد می شدند. در زمانی که نجف اشرف بودیم، دو ساعت قبل از اذان به حرم مطهر حضرت علی بن ابیطالب (ع) مشرف می شدند.
از آنجایی که آیت الله آملی معلومات وسیع وغنی در زمینه فلسفه وعرفان ودیگر علوم داشتند، از طرف آقای بدیع الزمان فروزانفر (رئیس دانشگاه تهران)، برای تدریس معقول ومنقول دعوت شدند؛ اما ایشان نپذیرفتند وگفتند که درمنزل تدریس دارند...(11)

اقتدای امام خمینی (رحمه الله) به آیت الله آملی

آیت الله آقا شیخ یحیی عابدی می فرمودند:
طلبه قم بودم ومی خواستم به مشهد مقدس مشرف شوم. آمدم تهران بلیط تهیه کنم. آن موقع مرکز بلیط فروشی درمیدان توپخانه واطراف آنجا بود چون وقت مغرب بود رفتم درمسجد مجد نماز بخوانم دیدم امام خمینی (رحمه الله) که آن
زمان معروف به حاج آقا روح الله بودند- درصف چهارم نماز جماعت ایستاده است وبه آیت الله آملی (رحمه الله) اقتدا کرده است.امام خمینی (رحمه الله) خیلی به آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) اظهار ارادت می نمود.(12)

جلوه های پارسایی

جهاد با نفس

آیت الله جوادی آملی درمورد استادشان، آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) می فرمودند:
ایشان سعی می کردند هر وقت حضورشان می رفتیم مجلسشان آموزنده باشد. گاهی داستانی ذکر می کردند که حکایت از آن می کرد که انسان راهی جز تهذیب نفس ندارد.
گاهی می فرمودند به اینکه، من خواب دیدم دشمن به من حمله کرده است وبه من پرخاش می کند، من ناچار شدم که دست او را بگیرم ودستش را گاز گرفتم و ناگهان از شدت درد بیدار شدم، دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم دشمن من، خودم هستم! وکسی به سراغ من نمی آید. این نفس است که دشمن من است، ما از بیرون آسیب نمی بینیم، هر چه می بینیم از درون است.
باردیگر فرمودند: من خواب دیدم به اینکه دشمنی به من حمله کرده است ومن هم به او پرخاش کرده ام ودست برده ام چشم او را بکنم واز شدت درد بیدار شدم، دیدم که دستم در چشم خودم است. بازهم درعالم رؤیا آموختم که دشمن انسان، خود انسان است. مرحوم آقا شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) سعی می کردند به این مجلسشان، مجلس تعلیم وتربیت و زهد وفضیلت باشد. تا آخرین لحظه هم سعی می کردند که با بیان وبنان خدمت کنند و چیز بنویسند.(13)

مکاشفه ای درفضیلت سلام های آخر نماز

آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) می فرمودند:
مکاشفه ای است درحرم مطهر حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین (ع)، برای بنده اتفاق افتاد وآن چنان است که در اوایل تشرفم به نجف اشرف، روزی در شاه نشین بالا سرمطهر، مشغول نماز زیارت بودم و درنمازهای مستحبی به «السلام علیکم ورحمه الله و برکاته » اکتفا می کردم. هنگامی که سلام نماز را گفتم، در سمت دست راست خود سیدی جلیل را دیدم که عرب بود، به زبان فارسی شکسته به این ضعیف فرمود: چرا درسلام نماز به همین صیغه اخیر اکتفا کردی و آن دو سلام را نگفتی ؟! عرض کردم: نماز مستحبی بود ومن در نمازهای مستحبی به همین سلام آخرین اکتفا می کنم. فرمود: آن قدر از فیوضات از دستت رفت که قابل شمارش نیست! وقتی که سید چنین گفت، این ضعیف متوجه ضریح مقدس شدم واز طرف قبله، دیگر حرم و گنبد وبنای صحن را نمی دیدم و تاچشم کار می کرد جوی لایتناهی وعالمی مملو از نور بود که همه ی آن ها ثواب سلام هایی بود که از این ضعیف فوت شده بود!
با نهایت تأثر رو به جانب آن سید جلیل کردم وعرض کردم: اطاعت می کنم. از آن به بعد دیگر درهیچ نمازی آن سلام را ترک نمی کنم وتاکنون هم شاید نکرده باشم. آن سید جلیل القدر را نشناختم واز آن به بعد دیگر ایشان را در حرم مطهر ندیدم!(14)

توسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر(ع)

ایشان همچنین فرموده اند:
درسال 1332هـ. ق حصبه شیوع یافت وتمام افراد خانواده ی ما مبتلا به آن شدند وپرستاری نداشتیم، وهمشیره ام که عیال آقا شیخ علی طالقانی بود ودرآن زمان تازه شوهرش فوت نموده بود، با یک دختر شیرخواره اش به منزل ما آمده
و مشغول پرستاری ما شد. یک پسر شیرخواره از بنده تلف شد. اما بقیه ی مریض ها عافیت یافتند. درآخر کار، همشیره با طفل صغیرش مبتلا به حصبه شدند وآن طفلک فوت کرد. حال همشیره بسیار سخت شد؛ به طوری که مرض ایشان از همه ی ماها شدیدتر شد ومن از فوت ایشان بسیار وحشتناک بودم؛ به این جهت که او اولاد خود را فدای من نموده وبرای پرستاری از من وبیمارانم مبتلا به این مرض شده بود.
چند طبیب بر بالین ایشان آوردیم وهمه از معالجه مأیوس بودند ومی گفتند: کار ایشان با خداست، اگر او بخواهد شفا می بخشد. من که تازه از حصبه درآمده وضعیف بودم چون این را شنیدم بی حال بر زمین افتادم ودر آن بی حالی متوسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر (ع) شدم و آن حضرت را شفیع درگاه حضرت حق قرار دادم و با حال اضطرار شفای همشیره ام را طلبیدم.
در این حال، پسر زنی که برای پرستاری نزد ما بود وبه او «خاله جان» می گفتیم بر بالین همشیره ام نشسته بود ولوازم تجهیز وتکفین را حاضر نموده بودند. یک مرتبه مریض به هوش آمد وگفت: خاله جان! من خوب شدم، حضرت موسی بن جعفر (ع) آمدند وپیراهن مرا از بر من برون کردند ودر سر آبی که از وسط خانه می گذشت انداختند ومن دیگر هیچ دردی ندارم.(15)

عنایت حضرت ابوالفضل (ع) و شفای بیمار

آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) درخاطراتش چنین نگاشته است.
قضیه شفا یافتن چشم دخترم به کرامت حضرت ابوالفضل(ع) وشرح آن قضیه این بود که :
پدر ومادرم به دلیل شدت علاقه ای که به من ضعیف داشتند، به واسطه اینکه درآن وقت پسری غیری از من نداشتند، مرا در ابتدای تکلیف تزویج نمودند وخداوند به من دختری عنایت فرمود ونام او را سکینه
گذاشتم که بعدها ملقب به عصمت الشریفه شد. من درآن دوران هجده ساله بودم و آن دختر در دو سالگی مبتلا به درد چشم شد ودر چشمش یک لکه ای پیدا شد ومعالجه اش بسیار دشوار شد. اورا به مطب مرحوم میرزا علی خان ناصرالحکماء بردیم ودرد چشم وبیماری او طولانی شده بود، تا آنکه مصادف شد با ایام عاشورا ودر منزل ما شب ها مجلس روضه بود. در یکی ازآن شب ها خوابی دیده شد که اینک یادم نیست چه کسی خواب را دید، آیا خودم بودم یا والده صبیه یا شخص ثالثی؛ در هر صورت، درخواب دیده شده بود که حضرت ابوالفضل(ع) به آن مجلس تشریف آورده وبه برکت مقدم شریفشان، خدای متعال چشم آن دختر را شفا بخشید وطولی نکشید که چشمان آن بچه خوب شد وتا آخر عمر درد چشم ندید!(16)

زمزمه ی ارواح درقبرستان شیخان

آیت الله سید رضی شیرازی درباره آیت الله العظمی محمد تقی آملی (رحمه الله) می فرماید:
.... دراواخر عمر، آیت الله آملی (رحمه الله) جریانی را برای ما نقل کردند که حکایتگر بعد معنوی ایشان است. ایشان فرمودند: «درحدود چهل سال سن داشتم که رفتم قم، روز عاشورا بود ودر صحن مطهر حضرت فاطمه ی معصومه(ع) روضه می خواندند، خیلی متأثر شدم وزیاد گریه کردم. بعد ازآن، آمدم قبرستان شیخان وزیارت اهل قبور و«السلام علی اهل لااله الا الله...» را خواندم. دراین هنگام دیدم تمام ارواح، روی قبرهایشان نشسته اند وهمگی گفتند: علیکم السلام! شنیدم زمزمه ای داشتند مثل اینکه درباره امام حسین (ع) وعاشورا بود.(17)

گوهر ناب

قال الصادق (ع)
«من زهد فی الدنیا اثبت الله الحکمه فی قلبه وانطق بها لسانه و بصره عیوب الدنیا داء ها و دواء ها واخرجه من الدنیا سالما الی دار السلام.»
امام جعفر صادق(ع) فرمودند:
«هر که نسبت به دنیا زاهد وبی رغبت باشد، خداوند حکمت وحقایق جهان خلقت را در قلبش قرار می دهد واو را به حقایق امور آگاه می نماید وسخنان حکمت آموز و ارزنده برزبانش جاری می نماید واو را نسبت به این دنیابینا و آگاه می گرداند ودوای دردهای دنیوی را به او نشان می دهد واو را از دنیا سالم و پاک خارج می نماید.»(18)

دیدار یار

علامه طباطبایی (رحمه الله) فرمودند:
مرحوم قاضی می فرمود: بعضی از افراد زمان ما مسلماً ادراک محضر مبارک حضرت صاحب الامر (عج) را کرده اند وبه خدمتش شرفیاب شده اند.
یکی از آن ها درمسجد سهله درمقام آن حضرت که به «مقام صاحب الزمان» معروف است، مشغول دعا وذکر بود که ناگهان آن حضرت را در میانه نوری بسیار قوی می بیند، که به او نزدیک می شدند؛ و چنان ابهت وعظمت آن نور، او را می گیرد که نزدیک بود قبض روح شود؛ و نفس های او قطع شده و به شمارش افتاده بود وتقریباً یکی دو نفس به آخر مانده بود که جان دهد، آن حضرت را به اسماء جلالیه خدا قسم می دهد که دیگر به او نزدیک نگردند. بعد از دوهفته که
این شخص درمسجد کوفه مشغول ذکر بود حضرت براو ظاهر شدند و مراد خود را می یابد وبه شرف ملاقات می رسد. مرحوم قاضی می فرمود: «این شخص آقا شیخ محمد تقی آملی بوده است!»
خود آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) دربیان ماجرای تشرفشان به محضر صاحب العصر والزمان (عج) می فرماید:
شبی از شب ها درمسجد کوفه بیتوته داشتیم ودرسحر، بعد ازادای نماز شب به سجده رفته، مشغول به ذکر یونسیه بودم ودر آن اوقات آن ذکر مقدس را در سحر، درحالت سجده چهار صد مرتبه یا بیشتر به دستور استاد می گفتم. درآن هنگام که درمسجد مشغول بودم حالتی برایم روی داد که نه خواب بودم ونه بیدار، به طوری که چون سر از سجده برداشتم برای نماز صبح تجدید وضو نکردم. در آن حال حضرت ولی عصر (عج) را دیدم و مکالماتی بین این ذره ی بی مقدار وآن ولی کردگار شد که اکنون به تفاصیل آن آگاه نیستم. ازآن جمله پرسیدم که این اصول عملیه که فقها در هنگام نقد ونیل اجتهادی به آن عمل می کنند مورد رضایت هست؟ فرمودند: بلی، اصول عذریه وعمل به آن مطلوب است. عرض کردم: درباب عمل به اخبار دستور چیست؟ فرمودند: همان است که فقها به آن اخذ وعمل به همین اخبار در کتب معموله، مجزی (اجازه داده شده ) است. عرض کردم: درمورد مناجات خمسه عشره چه دستور می فرمایید، با وجودی که به سندی مأثور از معصوم (ع) نیست؟ آیا خواندن رواست ؟ فرمودند: به همین روشی که علما معمول می دارند عمل کردن رواست و عامل، مأجور است. واین ضعیف را چنان معلوم شد که می خواستند بفرمایند درعصر غیبت همین روشی که فقها در استنباط احکام دارند وبه آن عمل می کنند مورد رضایت است واتعاب نفس (خود را به مشقت وسختی انداختن) برای ادراک واقع، ضروری نیست. وباز مسأله دیگری عرضه داشتم بودم که
الان هیچ یک از آن ها در خاطرم نیست.(19)

گوهرهای حکیمانه

باید شأن انبیاء وائمه اطهار (ع) را بشناسیم؛ ما حاجت های بسیاری از امام هشتم، علی بن موسی الرضا(ع) خواسته ایم، برآورده نشده است واز حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) خواسته ایم، برآورده شده است.(20)
درس خواندن وبه جایی رسیدن بایستی با «جان کندن» همراه باشد، با تنبلی نمی توان به جایی رسید. بدانید هر فصلی نمی شود درس خواند، قدر جوانی تان را بدانید، همین الان وقت درس خواندن شماست، هر چقدر الان بیشتر زحمت بکشید در آینده کارتان سبک تر است.(21)
به درستی که علم سزاوارترین فضیلت ها به بزرگ داشتن است ومایه انتظام هر بلندی و بزرگی وملاک هر کرامت و بزرگواری واوج هر سیادت وآقایی ومایه صحت وقوام هر خوشبختی است. به واسطه ی علم است که آدمی درزندگی، به بلندی منزلت وبعد ازمرگ، به پاداش بزرگ و یاد نیکو دست می یازد. به واسطه ی علم است که پروردگار یکتا عبادت واطاعت می شود.(22)
آیت الله شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله)
«نمازاول وقت را ترک نکنید وخوش اخلاق وخوش برخورد باشید واز مال حرام پرهیز کنید.»
درسایه عرفان /ص50

پی نوشت ها :

1.مشاهیر مدفون درحرم رضوی، ابراهیم زنگنه، ج1.
2. گلشن ابرار، حوزه ی علمیه قم، ج4.
3.برگرفته از: درسایه ی عرفان، صادق حسن زاده.
4. برگرفته از : درسایه ی عرفان، صادق حسن زاده.
5. درآسمان معرفت، حسن حسن زاده آملی، به کوشش : محمد بدیعی.
6. درسایه عرفان/63.
7. درآسمان معرفت/217.
8. در سایه ی عرفان/32.
9. دلشده/56.
10.سوره حجرات، آیه 13.
11. درسایه عرفان /52-39.
12.در سایه عرفان /36.
13. درسایه عرفان /57.
14. درسایه عرفان/24.
15.در سایه عرفان /22.
16. درسایه عرفان /23.
117. درسایه عرفان/26.
18.اصول کافی/ج4/ص384.
19. درسایه عرفان/25- 20.
20.درسایه عرفان/27.
21.درسایه عرفان/30.
22.درسایه عرفان/93.

منبع: قاسمی، علی؛ (1388)، رستگاران: شرح حال چهارده تن از اولیای الهی، قم: هنارس، چاپ اول 1388.
 
 
منبع  :
 
 
 
منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری شخصیت و کرامات شیخ محمد تقی آملی ، مدفون در جوار مرقد مرحوم فقیه سبزواری
برچسب ها : الله ,رحمه ,آملی ,محمد ,ایشان ,حضرت ,رحمه الله ,آملی رحمه ,درسایه عرفان ,الله آملی ,امام خمینی

مرحوم دکتر سید مهدی صانعی ، استاد شهیر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسیاز شاگردان مرحوم

:: مرحوم دکتر سید مهدی صانعی ، استاد شهیر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسیاز شاگردان مرحوم

 

مرحوم دکتر سید مهدی صانعی ، استاد شهیر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسیاز شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

یـادی‌ از استادان تازه درگذشته

استاد سید جلال الدین آشتیانی و دکتر سید مهدی صانعی‌

 

خـورنق‌ مـانده‌ بـی‌نعمان، تهی ایوان ز نوشروان

نشان از طاقدیسی ماند و خسرو بی‌نشانَستی

بهار سال یک هزار و سیصد‌ و هشتاد و چـهار خورشیدی برای استادان و دانشجویان دانشکدة الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی با‌ تلخکامی‌هایی هـمراه بود. چه‌ این‌ دانـشکده کـه در طول حیات علمی خود همواره به داشتن استادانی نامور و فرزانه مباهی و سربلند بوده است، با فاصله‌ای اندک دو تن از استادان خود را از دست داد.

راقم این‌ سطور که تحصیلات دانشگاهی خود را از همین دانشکده آغـاز کرده و بعدها نیز به جمع هیأت علمی این دانشکده پیوسته و طبعاً با این دو استاد درگذشته انس و الفتی هم به هم‌ رسانده‌ بود، وظیفه خود می‌داند در سوک این استادان مرحوم به تـعبیر بـیهقی ـ لختی خامه را به روی کاغذ بگریاند تا از این راه هم اندکی از بار اندوه خود را‌ بکاهد‌ و هم حادثة درگذشت آنان را در صفحات مجلّه دانشکده به یادگار گذارد و به قولی به حافظة تاریخ بسپارد و از هـمه مـهمتر ادای وظیفه‌ای کرده باشد

باری، این بنده پیش‌ از‌ آنکه در سال 1355 به دانشکده قدم گذارم، در فاصلة سالهای 1354 ـ 1352 اززبان معلّم خود در دبیرستانهای گرمسار آقای دکتر حسین بهروان(خسروآبادیآن روزها) چیزهایی‌ دربارة‌ اسـتاد‌ آشـتیانی شنیده بودم. در نتیجه‌ وقتی‌دست‌سرنوشت مرا به دانشکدة الهیات پرتاب کرد، بی‌میل نبودم که استاد رااز نزدیک ببینمو با او آشنا شوم، بویژه وقتی‌ در‌ روزنامه‌های‌ آن سالاین خبر منتشر شـد کـه اسـتاد‌ سید‌جلال الدین آشتیانی بـه عـنوان یـکیاز چند دانشمند برجستة کشور برگزیده شده است، اینمیل در من فزونی‌ گرفت‌. امّا‌ چون دانشجوی رشته «فقه و مبانی حقوق اسلامی» بـودم واسـتاد هـم‌درس مشترکی ارائه نمی‌داد نمی‌توانستم با او درسی داشته باشم. بـعدها درجـریان فعالیتهای دانشگاهی با استاد آشنا‌ شدم‌ و مثل‌ خیلی دیگر از دوستانو همکارانمنسبت به او علاقه پیدا کردم‌ و مجذوب‌ مغناطیس شـخصیت مـعنویاسـتاد شدم.

در سال 1377 که تصمیم اولیای دانشگاه بر این قرارگـرفت‌ که‌ مدّتی‌ ریاست دانشکده رابه دست من سپارند، بی‌درنگ پیشنهادبرگزاری نکوداشت استاد‌ را‌ با‌ اولیای دانشگاه درمیان نـهادم و درنـتیجه بـه منظور قدرشناسی و حق‌گزاری از مقام استاد‌ در‌ تاریخ‌ هشتمخرداد یکهزار و سیصد و هـفتاد و هـشت با مسئولیت این بنده و پشتیبانیمدیریت دانشگاهـ که‌ به‌ این سنخ فعالیتها علاقه‌ای وافر داشته و دارنـد ـجـشنی بـاشکوه برپا شد وسخنرانانی هر‌ یک‌ به‌ فراخور حال و مقام دربارةجنبه‌هایی از شـخصت اسـتاد سـخنگفتند.[1] همزمان با آن جشن‌ شماره‌ای‌از نشریه دانشکده هم به گرامی داشت استاداختصاص یـافت.[2] اسـتاد پس از‌آنـ‌ نکوداشت‌ دیگر هرگز به دانشکده نیامد. چه بیماری اورا از پای افکندهبود. سرانجام نیز‌ آن‌ بـیماری شـدّت گرفت تا اینکه در تابستان 

------------------------------------------------------------

[1]. خلاصه‌ای از آن سخنرانیها در‌ پیک‌ دانشگاه‌ (ش 26، خرداد و تیر 1378، ص 2 ـ 16) درج شده است. عـلاقه‌مندان مـی‌توانند بـه آنجا مراجعهفرمایند.

[2]. شمارة‌ 41‌ و 42‌ (پاییز و زمستان 1377 ش.).

---------------------------------------------------------------------------------------

سال گذشته (1383) مدّتی رادر بیمارستان به سر‌ برد‌ و پس از انـتقال بـه منزل با آنبیماری دست وپنجه نرم کرد تا آنکه سرانجام در‌ روز‌ چهارشنبه برابر بـا سـوم فـروردینیک هزار و سیصد و هشتاد و چهار بیماری او‌ را‌ از پا درآورد. دو سه روزی،با‌ این‌تردید‌ که جنازه‌اش را در زادگاهش آشتیان بـه‌ خـاک‌ سپارند یادر مشهد، سپری شد. در نهایت مقرر شد او را در‌ مشهد‌ در صحن آزادی درجوار‌ بـارگاه‌ هـشتمین امـام‌ معصوم‌ (ع) به‌ خاک سپارند.

در اینجا فرصت‌ را‌ مغتنم شمرده پیشنهادی با دوستداران استاد، که طـبعاً هـمهدوسـتداران حکمت و معرفت‌ هستند‌، در میان می‌گذارم. می‌دانیم که دربارة‌استاد بسیارگفته و نـوشته‌اند‌. امـّا‌ این گفته‌ها و نوشته‌ها بیشتر از‌موضع‌ تحسین و ستایش بودهاست؛ نه از موضع نقد و نظر و داوری. به قولدوسـت‌ فـرزانه‌ و فرزند معنوی استاد آقایحسن‌ لاهوتی‌ «حقیقت‌ آن استکه‌ هنوز‌ جز آنـچه از ظـاهر‌ مقالات‌ و کتب حضرت آشتیانی برمی‌آید، درراه نـمایاندن نـظرات و آراء مـستقل ایشان که در‌ شرح‌، تأیید و یا ردّنظراتحـکمای پیـش‌ از‌ خود نگاشته‌اند‌، هرگز‌ تحقیقی‌ صورت نگرفته است وتا‌ چنین تحقیق دقیقیتحقّق نـیابد نـمی‌توان دربارة حیات علمی و سهمایـشان در اشـاعة و پیشرفت فـلسفة‌ اسـلامی‌ـ ایـرانی سخن گفت»[1]. بنابراین، سزاوار است‌ پژوهـندگان‌ حـوزة‌ فلسفه‌ و عرفان‌ بابازخوانیآثار‌ استاد‌ سهم او را در گسترش مرزهای معرفت نشان دهـند، نـقاط قوت واحیاناً ضعف کار او را‌ باز‌ گـویند‌ و خلاصه آنکه نوآوریهای او را بـهدوسـتداران‌ این‌عرصه‌ معرفی‌ کنند‌. هـمچنین‌ بـر شاگردان استاد است کهروش و منش او را در تدریس و کارآموزش ارزیابانه بشناسانند و مغناطیسشخصیت او را رازگـشایی کـنند

____________________________

[1]. مقدمه بر «سرگذشتنامة خود نـوشت»، نـشریة‌ دانـشکده الهیات دانشکده فـردوسی، ش 41 ـ 42، پایـیز و زمستان 1377، ص 17.

---------------------------------------------------------------------------

در این جا از خـوانندگانگـرامی اجازه می‌خواهم که این بخش از یادداشت خود را با شعریاز ادیبپیشاوُری[‌1]، که‌ به زعـم نـگارنده استاد آشتیانی از جهاتی به او مانندگیداشـت، بـه پایان بـرم:

خـرد چـیره بـر آرزو داشتم جهان را بـه کم مایه بگذاشتم

چو هر داشته کرد‌ باید‌ یله من ایدون گمانم همه داشتم

سـپردم چـو فرزند مریم جهان نه شامم مـهیـا و نــه چـاشتم

چـو تـخم امل رنج بـار آورد نـه‌ ورزیدم‌ این تخم و نه کاشتم

ازیر‌ است‌ کاندر صف قدسیان درخشان یکـی بیرق افراشتم

خبر درگـذشت اسـتاد آشـتیانی هر چند اسف‌انگیز بود، ولی به سبب بـیماریبـلندمدت نـامنتظرنـبود. امـّا خـبر‌ درگذشت‌ دکتر صانعی بسی غیرمنتظره‌ ورنج‌آور‌ بود. در روز چهارشنبههفدهم فروردین جلسة هیأت تحریریه مجلهتشکیل شده بود. استاد در جلسه حضور داشتند وخوب و خوش و سرحال نیز بهنـظر می‌رسیدند. در پایان قرار جلسة بعد‌ نیز‌ گذاشته شد. امّا روز شنبهبیستم فروردین برابر با بیست و نهم صفر و سالروز شهادت امام رضا (ع) پس ازصرف صبحانه در منزل پشت میزکار خود قرار می‌گیرند و لحـظاتی بـعد قلبشان‌از‌ تپشباز‌ می‌ایستد. بدینسان دانشکده یکی دیگر از استادان قدیمی،علاقه‌مند و ورزیدة خودرا از دست می‌دهد. امید است‌ اولیای دانشکده بانظر به آینده به گونه‌ای برنامه‌ریزیو عضوگیری کنند‌ کـه‌ رونـد‌ علمیدانشکده با رفتن این استادان خدای ناکرده گرفتار وقفهیا ثلمه‌ای نشود.

به منظور آنکه برای ‌‌خوانندگانی‌ که استاد دکتر صانعی را از نـزدیکنـمی‌شناختند یادانشجویانی که در آینده‌ بـه‌ دانـشکده‌ راه خواهند یافت،شناختی از آن استاد مرحوم

__________________________________

[1]. دربارة اینکه «واو» این کلمه را باید‌ با «ضمّه» خواند رجوع شود به: محمدابراهیم باستانی پاریزی، از پاریز تا‌ پاریس، چـاپ شـشم، 1370‌ ش، ص 203‌.

------------------------------------------------------------

حاصل آید، زندگینامة خـودنوشت او را عـیناً در این جا نقل می‌کنیم:

این جانب سید مهدی صانعی فرزند میرزا آقا در بهمن ماه سال 1307 شمسی دریکی ازروستاهای شهرستان‌ سبزوار به نام «مهر» چشم به جهان گشوده‌ام. پدرمبه کشاورزیاشـتغال داشـت و مورد اعتماد همگان و متدین بود. دهقانان وکارگرانی را به کار گماردهبود که در زمینهای مزروعی‌اش کار می‌کردند‌ وحاضر‌ نبود که کوچکترین حقی از ایشانضایع گردد. او بسیار دوست داشت کهفرزندانش بـه تـحصیل علم بـپردازند.

این حقیر پس از گذراندن دورهابتدایی در همان روستا و در سبزوار‌ و نیز‌ پس ازگذراندن قسمتی ازتحصیلات دبیرستانی در سبزوار بر اثر تشویق پدرم و عـلاقه خودم بهزبانعربی و علوم دینی در مدرسه «فخریّه» سبزوار کتاب «جـامع المـقدّمات» وبـرخی دیگر‌از‌ مقدمات را نزد مدرسین آن مدرسه آموختم و سپس در پاییز سال 1325 به قصد ادامهتحصیل عازم مشهد مقدس شـدم ‌ ‌و در مـدرسه سلیمان‌خانحجره‌ای گرفتم و برای فراگرفتنادبیات عرب‌ مدتی‌ در‌ حوزه درس زنده‌یادمحمدتقی ادیب‌ نـیشابوری‌ حـاضر‌ مـی‌شدم. بعد جهتآموختن فقه و اصول درآغاز از محضر استاد حاج میرزا احمد مدرس‌یزدی استفادهمی‌کردم. دو جـلدشرح لمعه‌ و قوانین‌ را‌ در خدمت ایشان فرا گرفتم. رسائل و مکاسب وقسمتی‌از‌ کفایه را در حضور فـرهیخته بزرگوار حاج شیخ هـاشم قـزوینی و قسمت دیگرکفایهرا نزد آیة‌الله حاج میرزا حسین‌ فقیه‌ سبزواری‌ شاگردی نمودم.

در مورد دروس معارف و کلام از استادان گرانقدر‌ فن حاج شیخ مجتبی قزوینی و آقا میرزاجواد آقا تهرانی بهره می‌گرفتم.

آخر الامـر برای تکمیل تحصیلات خود‌ به‌ نجف‌ اشرف مشرف شدم و چند ماهی درآن بقعهمبارک مقام کردم‌. اما‌ متأسفانه بر اثر این که هوای آن سامان باوضع مزاجی‌ام مساعدنبود، ناچار گشتم کـه‌ بـه‌ مشهد‌ بازگردم و مجدداًدر مشهد از محضر اساتید حوزه و درسخارج فقه و اصول‌ آیة‌الله‌ میلانی‌مستفیض می‌شدم. در سال 

1334 به فکر تحصیلاتدانشگاهی افتادم. در همان سال پس‌ از‌ شرکت‌ در مسابقه ورودیدانشکدهالهیات دانشگاه تهران در آن دانـشکده ثـبت نام کردم و در‌ شهریور‌ ماه 1337باامتیاز بسیار خوب به دریافت گواهینامه لیسانس نائل گردیدم. در‌ سال‌مزبور‌ به عنواندبیر جهت تدریس در دبیرستانهای مشهد به این شهرستان اعزامشدم.

پسـ‌ از‌ مـدتی فترت و پذیرفته شدن در مسابقه ورودی دورهدکتری، در دانشکده الهیاتدانشگاه‌ تهران‌ در‌ رشته فقه و مبانی حقوقاسلامی به تحصیل ادامه دادم. در اردیبهشتسال 1352 در رشته‌ یاد‌ شده فارغالتحصیل شدم و به اخذ شهادتنامه دکـتری تـوفیق یـافتم.

در سال‌بعد‌ ـ یعنی‌ در سال 1353 ـ دانـشکده الهـیات دانـشگاه فردوسی مشهد، به یکاستادیار در رشته فقه و مبانی‌ حقوق‌ اسلامی‌ اعلام نیاز کرده بود. هفتنفر برای اینمنظور ثبت نـام کـرده‌ بـودند‌ به ناچار برای گزینش جلسةامتحان کتبی و شـفاهی بـرگزارگردید. این بنده به لطف خداوند در‌ بین‌ایشان نفر اول شناخته شدم و از آن زمان بهبعد در دانشکده‌ مذکور‌ بهتدریس و خـدمات دیـگر پرداخـتم. چند سالی‌ ریاست‌ دانشکده‌ راعهده‌داربودم چندین سال به عـنوان‌ مدیر‌ گروه فقه، انتخاب شده بودم تا این که دراولمهر ماه 1382‌ بازنشسته‌ شدم، در عین حال همکاری‌ علمی‌ام‌ را بـا‌دانـشگاه‌ و دانـشکده‌ادامه می‌دهم.‌

مهمترین آثار چاپ شده‌ام‌ به‌ قرار زیر است:

1 ـ قـواعد فـقه، در 2 جلد، ترجمه و تحشیه القواعد و الفوائد، شهید‌ اول‌،چاپ دانشگاهفردوسی مشهد. برنده جایزه‌ در اولین جشنواره علمی‌ پژوهـشی‌فـردوسی.

2 ـ پژوهـشی در تعلیم و تربیت‌ اسلامی‌ که تاکنون سه نوبتچاپ شده و در دومین جشنوارهعـلمی پژوهـشی فـردوسی برنده‌ جایزه‌ بودهاست.

3 ـ انفال و آثار آن‌ در‌ اسلام‌، چاپ دفتر تبلیغات‌ اسلامی‌ حوزه عـلمیه قـم، سـال‌ 1378‌.

4 ـ بهداشت روان در اسلام، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، سال 1382.

5 ـ حدود‌ سی‌ مقاله عـلمی ـپژوهـشی که برخی به‌ زبان‌ عربی و بقیه‌ به‌ زبان‌ فارسی است ودر مجلات‌معتبر داخـلی و خـارجی چـاپ شده است.

سید مهدی صانعی

همةآنان که استاد صانعی را‌ می‌شناختند‌ می‌دانند که او انـسانی نـیک نفس‌،متدیّن‌،خیرخواه‌ و بی‌آزار‌ بود‌. اگر بخواهم او‌ را‌ با بیانی کوتاه وگویا معرفی کـنم، در حـالحـاضر بهتر از این شعر ادیب پیشاوری چیزی‌ به‌ذهنم‌ نمی‌رسد:

چو گل شکفته از آنم درین‌ چـمن‌ کـه‌ دلم‌

چو‌ غنچه‌ خون جگر خورد و پیرهن ندرید

امید است در سایة تـلاش عـلمی هـمکاران گرامی ضایعة درگذشت این استادانارجمند جبرانگردد و چراغ آموزش و پژوهش بیش از پیش در‌ این دانـشکدهفـروزان بـاقی بماند. از خداوندغفور و رحیم مسألت می‌کنیم این دو استادتازه سفرکرده را غریق دریـای رحـمت خود قراردهد. بمنّه و کرمه.

منبع 

مطالعات اسلامی , بهار 1384 - شماره 67

 

منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری مرحوم دکتر سید مهدی صانعی ، استاد شهیر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسیاز شاگردان مرحوم
برچسب ها : استاد ,دانشکده ,استادان ,صانعی ,دانشگاه ,دکتر ,مهدی صانعی ,معارف اسلامی ,اسلامی دانشگاه ,الدین آشتیانی ,دانشکدة الهیات ,معارف اسلامی دانشگاه ,ف

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم غفاری از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

:: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم غفاری از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم غفاری از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم غفاری

مختصر شرح زندگانی از مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم غفاری از زبان خود ایشان (برگرفته از کتاب بهشت خراسان، چاپ ۱۳۷۳)

شیخ ابراهیم غفاری
بعد از اتمام نگارش این مجموعه (کتاب بهشت خراسان)، بعضی از دوستان با کمال، که اوامرشان برای این بنده مطاع می باشد، فرمودند: “چون این کتاب، درباره اخلومد نوشته شده ، وتو هم اخلومدی هستی، خوب هست شرح حال مختصری از خودت بنویسی.” با این که شایسته نیست کسی درباره خود مطلبی بنویسد ولی چون پیشنهاد بجایی بود به ویژه برای زمانهای بعد وبسیار دور، بنابراین مطالبی را که میتوان نوشت اینک به طور اختصار به عرض خوانندگان می رسانم:

نام و نام خانوادگی: ابراهیم غفاری، فرزند شیخ ابوالفضل، فرزند آخوند ملاّعبدالغفار، فرزند آخوند ملا ابراهیم… که از حیث نژاد به«ملاّمحمدهمدانی »منتهی می شوند؛ همه عالمان ربانی وپارسا بوده اند. (رحمت حق بر آنان باد)

متولّد :۲۳ذیقعده الحرام ۱۳۳۷ه.ق (مصادف با ۲۸ مرداد ۱۲۹۸ ه.ش) در اخلومد.

آموختن قران مجید وتحصیل پاره ای از مقدماّت وکتابهای فارسی نزد پدرم وعالمان محل انجام یافته است.

با اینکه حدود ۵۰ سال پیش وضع تحصیل در غربت «برای کم پول ها» بسیار مشکل بود عجیب این است که پس از تاّهل وداشتن فرزند «بواسطه شوق مفرط به فرا گرفتن علو دینی و عربی» نا گهان با دست خالی رهسپار مشهد مقّدس شده و خود را برای هر گونه تحمل مشقتی آماده کردم؛ لکین از آنجا که در آغاز طلبگی نیت خالصانه در میان بود، اسباب تحصیلات از هر جهت به نحو دلخواه میسر گردید.

الف: به محض ورود به مشهد مقدس بلا فاصله بوسیله عابد زاهد حجت الاسلام حاج شیخ محمد بجستانی در مدرسه سلیمان خان (که در آنوقت طلاب متدین وفاضلی داشت) در حجره جناب حجت الاسلام حاج آقا سید جلال مدرس ، که دانشمند بی نظیری بود سکونت یافتم.

ب: حجت الاسلام حاج شیخ محمد بجستانی در همین مدرسه استادی فاضل، خوش اخلاق، خوش بیان ومتجهد جهت فراگیری مقدمات بنام «شیخ محمد علی سبزواری» انتخاب کردند.

ج: خداوند منان،منت نهاده،هم مباحثه ای جلیل القدر،آقا زاده و با کمال،به نام آقای سید محمد تقی«سبط»که ضمنا دارای تحصیلات جدیده هم بود ،روزی فرمود! (با اینکه وی سبط آیت الله العظمی حاج شیخ مرتضی آشتیانی(ره) می باشد، و مادرشان صبیه آن مرحوم است ولی چون پدرش سبط شیخ انصاری (رض) بوده از این جهت تمام افراد ذکور این خانواده معروف به «سبط الشیخ» می باشند.)

د: اتاقی که بنده در آن سکونت نموده و متعلق به حاج آقا سید جلال مدرس بود علاوه بر این که ایشان شب خواب نبودند وفقط در روز های تحصیلی روزی دو ساعت برای تدریس می آمدند آن اتاق کتابخانه هم بود که بعد ها متوجه این عنایت پروردگار شده، و دانستم که با نداشتن کتاب غرق در نعمت بوده ام.

ه: هنوز چند ماهی بیش از دوران طلبگی نگذشته بود که در اثر لطف پروردگار جل شأنه، با زاهد زمانه جناب حجت الاسلام آقا شیخ حبیب الله گلپایگانی (ره) آشنایی یافتم. ایشان اجمالا به زندگی حقیر مطلع شدند، سپس با دستور موکد معظم له خانواده را (به عنوان اقامت ) مشهد آورده ومدت چهار سال در بیت محقر آن بزرگوار به رایگان منزل نموده وبهره ها برده شد.

استادانی که از محضر منورشان به اندازه استعداد خویش کسب فیض نموده ام بسیارند ولی از آنهایی که بیشتر استفاده شده است این بزرگان می باشند:

۱- در ادبیات، ادیب دوم شیخ محمد تقی نیشابوری ( ره) و شیخ حسن هروی مولف حدیقه الرضویه.

۲- در تفسیر و علم حدیث و معارف اهل بیت علیهم السلام زاهد بی همتا عالم ربانی آشیخ حبیب الله گلپایگانی وآیه الله آمیرزا جواد آقا تهرانی (ره)

۳- در منطق و کلام، عالم عامل آقای حاج سید جلال مدرس فرزند حاج میرزا احمد مدرس (ره)

۴- در علم اصول سطحین وجلدین کفایه استاد الاساتید آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی وآیه الله حاج شیخ کاظم دامغانی (ره)

۵- در متون فقه آیه الله حاج میرزا احمد یزدی مشهور به مدرس ومعروف به نهنگ العلما.

۶- در اصول استدلالی وفقه استدلالی آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری و آیه العظمی حاج سید هادی میلانی وآیه الله میرزا جواد آقا تهرانی.

۷- در علم اخلاق ومعارف امام شناسی آیه العظمی آمیرزا مهدی اصفهانی وحلیف القرآن مولف بیان الفرقان آیه الله حاج شیخ مجتبی قزوینی (ره)

۸- در فلسفه وعلم معقول آیه الله آمیرزا جواد آقا تهرانی (ره) با سبک ویژه ای که ایشان تدریس فلسفه می نمود.

دوران طلبگی شیخ ابراهیم غفاری
خلاصه با این همه آنچنان که باید توفیق زیادی رفیق نگشته که ثمرات قابل توجهی حاصل آید،چه آنکه ضمن تحصیل علم، تحصیل معاش هم در کار بوده است.

باغ محقری در اخلومد نصیب شده که سراسر تابستان اوقات فراغت را اشغال می نماید. در سنوات گذشته برای طلاب مبتدی درس گفته ام ودر مشهد مقدس ودیگر شهرهای این کشور وحتی در روستاهای دوردست منبر رفته وبه اندازه وسع خود ترویج دین وتبلیغ احکام نموده ام. در این سال های اخیر هم که بر اثر کهولت سن از این گونه مسافرت ها محرومم، مشغول تالیفات گوناکونی هستم. امیدوارم حق سبحانه وتعالی یاری فرماید تا بتوانم انشالله مولفاتی سودمند به دانش پژوهان تقدیم دارم.

آثار چاپ شده این بزرگوار:
۱- حرمین شریفین
۲- آیین نیایش
۳- اخلومد یا بهشت خراسان
۴- آیین پرستش
۵- آیین خدمت گزاری و زیارت امام هشتم علیه السلام
۶- پنجره ای به سوی قرآن
۷- اعتراضات بیجا بر رهبران دینی
۸- فروزان
۹- دیوان بینوا

آثار آماده چاپ :
۱- رازهای شیوا
۲- پیرامون قرن
۳- الاصلین
۴- المجموع
۵- داستان خواندنی:در باره ساخت حمام اخلمد
۶- گنجینه گهر

 

 سایت گردشگری اخلمد

منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم غفاری از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری
برچسب ها : الله ,الاسلام ,ابراهیم ,مرحوم ,غفاری ,مدرس ,ابراهیم غفاری ,وآیه الله ,فقیه سبزواری ,جلال مدرس ,شاگردان مرحوم

تصاویری از سابقه پیشین باغ رضوان

:: تصاویری از سابقه پیشین باغ رضوان
 

تصاویری از سابقه پیشین باغ رضوان

منظره هایی از موقعیت باغ رضوان پیش از ان که اقدام به بنای باغ رضوان توسط مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری شود . پیش از اینها ، باغ حمیدبن قحطبه بوده ، بعدا حضرت رضا بخشی از آن را می خرند و وقف می کنند . سپس نان غسلگاه به خود می گیرد و سپس به دلیل دفن کشته ها به قتلگاه معروف می شود و سپس بصورت باغ رضوان در می آید و بعد تخریب می شود ودر جریان توسعه حرم داخل بیوتات رضوی می شود با عنوان صحن رضوان .

عکس بالا ، فلکه قدیم حضرتی و روبروی باغ رضوان است

منبع : زندگی نامه آیة الله العظمی فقیه سبزواری تصاویری از سابقه پیشین باغ رضوان
برچسب ها : رضوان ,سابقه پیشین